
ژانر علمی–تخیلی میدان آزمون تخیل عملی بشر است. داستانهایی که در این قلمرو روایت میشوند میتوانند شگفتانگیز، الهامبخش یا حتی هراسآور باشند، اما یک اصل بنیادین همیشه باید حفظ شود: این دنیاها باید بر پایه نوعی واقعیت علمی بنا شده باشند؛ یا واقعیتی که از پیش میشناسیم یا جهانی که قوانینش بهروشنی برای مخاطب توضیح داده میشود. بدون این چارچوب، روایت از زمین واقعیت جدا میشود و به بینظمی مطلق میرسد؛ جایی که حتی پیشرفتهترین جلوههای ویژه، دایناسورهای کامپیوتری یا رباتهای متحرک هم قادر به نجات آن نخواهند بود.
اگر دکتر «ایان مالکوم» از مجموعه «پارک ژوراسیک» یک تاریخنگار سینما بود، نظریه آشوب او پیشبینی میکرد که آثار هنری ـ درست مانند حیات ـ در گذر زمان از محدودیتها عبور میکنند، مرزها را میشکنند و گاه حتی بهشکلی دردناک یا خطرناک دوباره متولد میشوند.
نمونه بارز این موضوع فیلمی مانند The Thing است؛ اثری که در زمان اکرانش برای مخاطبان بیش از حد خشن و تاریک به نظر میرسید. بسیاری از منتقدان نتوانستند زیبایی هنری فیلم جان کارپنتر را فراتر از موجودات ترسناک و صحنههای خونین ببینند؛ حتی کرت راسل، بازیگر اصلی فیلم، مدتی از آن متنفر بود. اما امروز، مخاطبان با نگاهی پختهتر، مفاهیم عمیق فیلم درباره شکنندگی انسان و زوال بشریت را بهتر درک میکنند.
با همین نگاه، در این گزارش به سراغ فیلمهایی میرویم که در زمان اکران با واکنشهای منفی منتقدان مواجه شدند، اما امروز شایسته توجه و احترام بیشتری هستند؛ آثاری خلاقانه، جسورانه و گاه بسیار سرگرمکننده که قربانی قضاوتهای عجولانه شدند.
زیر سیاره میمونها Beneath the Planet of the Apes (1970)
پس از موفقیت عظیم فیلم Planet of the Apes در سال ۱۹۶۸، استودیو دو سال بعد دنباله مستقیمی با عنوان Beneath the Planet of the Apes تولید کرد. داستان پس از ناپدید شدن شخصیت اصلی قسمت اول، «تیلور»، آغاز میشود؛ زمانی که فضانورد دیگری به نام «برنت» وارد آیندهای آخرالزمانی میشود.
برنت در جریان فرارش از دست میمونها، به گروهی از انسانهای جهشیافته میرسد که در اعماق بقایای شهر نیویورک زندگی میکنند. کشف این تمدن پنهان، زمینهساز رویارویی خشونتآمیزی میشود که سرنوشت نهایی زمین را رقم میزند.
نیمه اول فیلم شباهت زیادی به قسمت نخست دارد، اما زمانی که داستان به دنیای زیرزمینی وارد میشود، فیلم هویت مستقل خود را پیدا میکند. پایانبندی فیلم بهشدت تاریک و بدبینانه است؛ تا جایی که آن را به تلخترین بخش کل مجموعه «سیاره میمونها» تبدیل میکند. با این حال، همین نگاه نیهیلیستی جسورانه باعث شده این دنباله امروز جایگاه ویژهتری نزد مخاطبان پیدا کند.
سیاهچاله The Black Hole (1979)
فضا بیانتهاست و سرشار از امکان. دیزنی در سال ۱۹۷۹ با صرف بودجهای ۲۰ میلیون دلاری تلاش کرد از موفقیت «جنگ ستارگان» و «پیشتازان فضا» سهمی داشته باشد. نتیجه، فیلم The Black Hole بود؛ اثری که هرچند از نظر تجاری سودآور شد، اما با نقدهای تند روبهرو گردید.
راجر ایبرت آن را ملودرامی پرحرف توصیف کرد و سیاهچاله را صرفاً یک ترفند نمایشی دانست. با این حال، از نظر بصری فیلم خیرهکننده است. بیش از ۱۵۰ نقاشی مات، ماکتهای دستساز و جلوههای نوری برای خلق فضای کیهانی آن استفاده شد.
اگرچه داستان گاه کشدار است، اما موسیقی جان بری، طراحی صحنه چشمگیر و پایانبندی تصویری شگفتانگیز، فیلم را به تجربهای ارزشمند تبدیل میکند؛ تجربهای که هنوز هم، دههها بعد، تأثیرگذار باقی مانده است.
طوفان فلزی: نابودی جرد-سین Metalstorm: The Destruction of Jared-Syn (1983)
در اغلب دنیاهای آخرالزمانی، منابع محدودند؛ چه در داستان و چه در پشت صحنه تولید. Metalstorm نیز فیلمی کمهزینه بود، اما با تعهدی قابلتحسین ساخته شد.
این اثر بهشدت از فضای «مکس دیوانه» الهام گرفته است: بیابانهای سوزان، خودروهای مرگبار دستساز و انسانهای جهشیافته. ریچارد مول در نقش رهبر سیکلوپیها، حضوری کاملاً متعهدانه دارد و همین باورپذیری باعث شده فیلم از بسیاری آثار مشابه دهه ۸۰ متمایز شود.
اگرچه تعقیبوگریزها و صحنههای مبارزه گاه طولانی میشوند، اما فیلم برای طرفداران ژانر آخرالزمانی همچنان جذاب است؛ به جذاب است؛ بهویژه نسخه سهبعدی که بعدها منتشر شد.
دزدان یخی The Ice Pirates (1984)
منتقد نیویورک تایمز این فیلم را «نسخهای گیجکننده و شوخیمحور از جنگ ستارگان در کهکشانی توسعهنیافته» توصیف کرد؛ توصیفی که شاید چندان هم اشتباه نباشد.
با این حال، The Ice Pirates از همان ابتدا تکلیف خود را روشن میکند. فیلمی هجوآمیز با بازی رابرت اوریچ، آنجلیکا هیوستون، ران پرلمن و گروهی بازیگر نامآشنا که با شوخیهای گاه کودکانه و گاه تاریک، ژانر علمی–تخیلی را دست میاندازد.
این فیلم همزمان «جنگ ستارگان»، «مد مکس»، «بیگانه» و «رابین هود» را هدف قرار میدهد. شوخیها همیشه موفق نیستند، اما طراحی صحنه، لباسها و خلاقیت بصری فیلم بهطرزی غافلگیرکننده غنی است و آن را به یکی از متفاوتترین کپیهای دوران طلایی فضا تبدیل میکند.
آتشزا Firestarter (1984)
استیون کینگ در دهه ۸۰ کمکم از وحشت فراطبیعی فاصله گرفت و به تلفیق علمی–تخیلی و توطئههای دولتی روی آورد. رمان Firestarter نمونهای شاخص از این تغییر مسیر بود.
داستان درباره دختری به نام «چارلی» است که پس از آزمایشهای دولتی، توانایی کنترل آتش را به دست میآورد. دولت که قصد استفاده نظامی از قدرت او را دارد، خانوادهاش را تحت تعقیب قرار میدهد.
اگرچه نسخه سینمایی فیلم هرگز به اثری درخشان تبدیل نشد، اما بازی بازیگران مکمل، بهویژه جورج سی. اسکات و مارتین شین، در کنار موسیقی الکترونیک Tangerine Dream کیفیت فیلم را بالا برد. تأثیر مستقیم این فیلم بر سریال «Stranger Things» نیز انکارناپذیر است.
مهاجمان از مریخ Invaders from Mars (1986)
این فیلم شاید ترسناک نباشد، اما ترکیب نامهایی چون توبی هوپر و دن اوبانون بهتنهایی دلیل کافی برای تماشاست.
نیمه نخست فیلم حالوهوای آثار امبلین و «اسپیلبرگی» دارد؛ حومهای آرام، کودکی تنها و تهدیدی نامرئی. اما در نیمه دوم، داستان بهطور کامل به فیلمی هیولامحور تبدیل میشود.
جلوههای عملی استن وینستون و طراحی موجودات فضایی، تجربهای ملموس و کلاسیک ارائه میدهد که حتی امروز نیز تماشایش لذتبخش است.
بیگانه ۳ Alien 3 (1992)
«بیگانه ۳» شاید هرگز به جایگاه دو فیلم نخست نرسید، اما نقطه تولد کارگردانی به نام دیوید فینچر بود.
فیلم ریپلی را به زندانی فضایی منتقل میکند که ساکنان آن مجرمانی توبهکرده هستند. ورود بیگانه، تعادل شکننده این جامعه را نابود میکند و خشونتی تازه شکل میگیرد.
تدوین سریع، فضای تیره و نگاه بدبینانه فیلم در زمان اکران چندان مورد استقبال قرار نگرفت، اما امروز بهعنوان نخستین تجربه کارگردانی یکی از مهمترین فیلمسازان معاصر، ارزش تاریخی بالایی دارد.
افق رویداد Event Horizon (1997)
اگر «بیگانه» را بتوان «آروارهها در فضا» نامید، Event Horizon در واقع «در دهان جنون» در فضای کیهانی است؛ آن هم با بازی سام نیل در اوج جنون.
پل دبلیو. اس. اندرسن، کارگردانی که معمولاً سبک بصری را بر منطق داستانی ترجیح میدهد، در این فیلم تعادلی قابلقبول میان این دو ایجاد کرده است. الهام او از آثاری چون «۲۰۰۱: ادیسه فضایی» و «Alien» بهوضوح دیده میشود. خشونت و وحشت بیشتر بهصورت لحظهای و گذرا نمایش داده میشود و تنها در چند صحنه محدود، فیلم کاملاً خونآلود میشود.
داستان درباره سفینهای گمشده است که پس از سالها بازمیگردد، اما چیزی شیطانی را با خود آورده است. اگرچه سقوط تدریجی شخصیت دکتر ویر میتوانست عمیقتر پرداخته شود، اما طراحی صحنه خارقالعاده فیلم جبرانکننده این ضعف است. فضای داخلی سفینه با الهام از معماری کلیسای نوتردام طراحی شده تا حس ترس و کوچکی انسان را القا کند.
«Event Horizon» یکی از نمونههای ماندگار وحشت فضایی است که سالها جلوتر از زمان خود ساخته شد.
کودک ستارهای Star Kid (1997)
پس از موفقیت عظیم «E.T.»، داستان دوستی یک کودک طردشده با موجودی فرازمینی به کلیشهای محبوب تبدیل شد. فیلم Star Kid نسخهای متفاوت از همین ایده را ارائه میدهد و آن را با حالوهوای «پاور رنجرز» ترکیب میکند.
داستان درباره پسری خجالتی به نام اسپنسر است که یک زره هوشمند بیگانه پیدا میکند. او ابتدا از این قدرت برای تحتتأثیر قرار دادن اطرافیان استفاده میکند، اما خیلی زود تهدیدی فضایی زمین را هدف قرار میدهد.
بازی صادقانه جوزف ماتزلو – که پیشتر در «پارک ژوراسیک» درخشیده بود – قلب تپنده فیلم است. هرچند فیلم در لحظات ابرقهرمانی دچار افت میشود، اما در قالب یک ماجرای نوجوانانه سرگرمکننده، اثری فراموششده اما دوستداشتنی محسوب میشود.
اساتید The Faculty (1998)
«من یک تناقضم» جملهای است که میتواند شعار رسمی فیلم The Faculty باشد.
دانشآموزان دبیرستانی این فیلم همگی تیپیکالاند اما در عین حال متناقض؛ نابغههای مردود، خبرنگاران ناآگاه و قربانیان زورگویی که درونشان شورش نهفته است.
رابرت رودریگز با هوشمندی روایت را آرام پیش میبرد تا تماشاگر به شخصیتها علاقهمند شود. سپس داستان بهتدریج به اثری شبیه «Invasion of the Body Snatchers» تبدیل میشود؛ جایی که هیچکس قابل اعتماد نیست و هر فردی ممکن است موجودی بیگانه باشد.
با وجود فیلمنامهای نهچندان درخشان، فیلم به لطف ریتم مناسب، فضای رازآلود و موسیقی کاملاً دهه نودی، به یکی از آثار نمادین دوران خود تبدیل شده است.
سیاره سرخ Red Planet (2000)
سال ۲۰۰۰ شاهد رقابت دو فیلم با موضوع مریخ بود: «Mission to Mars» و Red Planet.
در حالی که فیلم دیپالما رویکردی فلسفی داشت، «Red Planet» مسیر سادهتری را انتخاب کرد. داستان درباره مأموریتی شکستخورده برای زمینسازی مریخ است که پس از یک طوفان مرگبار گاما، خدمه را در سیارهای خصمانه رها میکند.
اگرچه فیلم از نظر علمی چندان دقیق نیست، اما بهعنوان یک اکشن علمی–تخیلی سرراست عملکرد قابلقبولی دارد. حضور وال کیلمر و کری-ان ماس به جذابیت اثر افزوده و ریتم تند آن باعث میشود فیلم هرگز کسلکننده نشود.
پیچ بلک Pitch Black (2000)
سالها پیش از آنکه وین دیزل درباره «خانواده» سخنرانی کند، با نام ریدیک در تاریکی فضا پرسه میزد.
Pitch Black آغازگر سهگانهای شد که اگرچه منتقدان آن را تقلیدی از «Alien» و «Mad Max» میدانستند، اما همین ترکیب الهامها به نقطه قوت فیلم تبدیل شد.
نورپردازی خلاقانه، طراحی هیولاها، تعقیبهای نفسگیر و اجرای کاریزماتیک دیزل، فیلم را به تجربهای هیجانانگیز تبدیل میکند. هرچند برخی منتقدان بهشدت آن را کوبیدند، اما گذر زمان ثابت کرد «Pitch Black» یکی از آثار مهم وحشت فضایی دهه ۲۰۰۰ است.
جیسون ایکس Jason X (2001)
مجموعه «Friday the 13th» همواره به فرمول تکراری خود شناخته میشد، اما Jason X با پرتاب قاتل نقابدار به ۴۰۰ سال آینده، جان تازهای به این فرنچایز بخشید.
جیسون که بهصورت انجمادی حفظ شده، در ایستگاهی فضایی بیدار میشود و این بار قتلهایش رنگوبوی علمی–تخیلی به خود میگیرد.
فیلم عمداً اغراقآمیز و خودآگاه ساخته شده و همین رویکرد طنزآمیز باعث شده امروز یکی از سرگرمکنندهترین قسمتهای مجموعه محسوب شود. این فیلم همچنین آخرین حضور کین هادر در نقش جیسون بود.
فاینال فانتزی: ارواح درون Final Fantasy: The Spirits Within (2001)
در اوج محبوبیت جهانی مجموعه بازیهای «Final Fantasy»، شرکت اسکوئر تصمیم گرفت استودیوی سینمایی اختصاصی خود را تأسیس کند. نتیجه این تصمیم، فیلم کاملاً کامپیوتری The Spirits Within بود.
داستان فیلم ارتباط مستقیمی با بازیها نداشت و روایتگر زمین آیندهای بود که توسط موجوداتی نامرئی به نام فانتومها تهدید میشود.
اگرچه فیلم بهدلیل هزینه سرسامآور بیش از ۱۰۰ میلیون دلار شکست تجاری خورد و استودیو را تا مرز ورشکستگی برد، اما از نظر فنی شاهکاری بیسابقه بود. این فیلم تقریباً یک دهه پیش از «Avatar» استاندارد جدیدی برای واقعگرایی در انیمیشن سهبعدی تعریف کرد.
پاندوروم Pandorum (2009)
۱۵ دقیقه ابتدایی Pandorum شما را به این باور میرساند که با یک تریلر روانشناختی فضایی روبهرو هستید؛ اما ناگهان همهچیز تغییر میکند.
فیلم روایتگر بیدار شدن فضانوردانی از خواب طولانی است که به سندرمی روانی به نام «پاندوروم» دچار میشوند؛ اختلالی ناشی از استرس شدید. اما خیلی زود مشخص میشود تهدید اصلی، موجودات جهشیافتهای هستند که در تاریکی سفینه پرسه میزنند.
فضای خفهکننده، نورپردازی محدود و هیولاهایی ترسناک، فیلم را به اثری نزدیک به «The Descent» در فضا تبدیل کرده است؛ با پایانی غافلگیرکننده که ارزش صبر مخاطب را دارد.
فراموشی Oblivion (2013)
در نگاه نخست، Oblivion داستانی بیش از حد پیچیده دارد: تهاجم بیگانگان، کلونها، بازماندگان زیرزمینی و حقیقتی که آرامآرام آشکار میشود.
اما در بازبینی دوم، قطعات پازل در جای خود قرار میگیرند و جهان فیلم معنا پیدا میکند. کارگردانی جوزف کوشینسکی، جلوههای بصری درخشان و طراحی دنیایی ویران اما زیبا، «Oblivion» را به یکی از چشمنوازترین آثار علمی–تخیلی دهه اخیر تبدیل کرده است.
این فیلم بیش از آنکه داستانمحور باشد، تجربهای دیداری و احساسی است.
زمین به اکو Earth to Echo (2014)
این فیلم ادای دینی آشکار به «E.T.» است؛ حتی در عنوان آن نیز این الهام دیده میشود.
داستان درباره گروهی از کودکان است که با موجودی بیگانه دوست میشوند و تلاش میکنند او را از دست سازمانی مرموز نجات دهند. هرچند روایت آشناست، اما استفاده همزمان از موبایل، گوپرو و تصاویر ضبطشده سبک تازهای به فرم «found footage» میدهد.
جلوههای ویژه و حس ماجراجویی کودکانه باعث شده فیلم برای نسل جدید مخاطبان علمی–تخیلی تجربهای دلنشین باشد.
زیر آب Underwater (2020)
در اعماق اقیانوس، هیچکس صدای فریادتان را نمیشنود.
در فیلم Underwater، کریستن استوارت در نقش مهندس یک پایگاه حفاری ظاهر میشود که هفت مایل زیر سطح دریا موجودی ناشناخته را آزاد کرده است.
اگرچه در نگاه اول ممکن است فیلم تقلیدی از «Alien» به نظر برسد، اما در واقع بیشتر به «Cloverfield» شباهت دارد. فضای تنگ، فشار روانی مداوم و هیولایی عظیم، فیلم را به یکی از بهترین آثار هیولامحور سالهای اخیر تبدیل کرده است.
65 (2023)
آدام درایور در فیلم 65 نقش فضانوردی را بازی میکند که ۶۵ میلیون سال پیش روی زمین سقوط میکند؛ زمانی که دایناسورها فرمانروای سیاره بودند.
داستان ساده است، اما اجرای اکشن، طراحی موجودات و ریتم سریع فیلم آن را به تجربهای سرگرمکننده تبدیل میکند. برای مخاطبانی که از کمبود هیجان در فیلمهای اخیر «Jurassic World» ناامید شده بودند، «65» غافلگیری خوشایندی محسوب میشود.






















