معرفی فیلم و سریال

معرفی 14 شاهکار سینمای اکشن مدرن که مرزهای این ژانر را جابجا کردند

هرچند اصطلاح «فیلم اکشن» مفهومی مبهم و تا حدی کلی دارد، اما ما اینجا گرد هم آمده‌ایم تا برخی از شاخص‌ترین آثار مدرن این ژانر را به شما معرفی کنیم. مجموعه‌ای متشکل از ۱۴ فیلم که در مجموع آن‌قدر خودرو، سلاح، مهمات و مزدور دارند که می‌توانند یک ارتش کوچک را تجهیز کنند. با این حال، این آثار تنوع قابل‌توجهی دارند.

قرن بیست‌ویکم را می‌توان دوره‌ای تعیین‌کننده در تاریخ فیلم‌های اکشن دانست. تأثیر سینمای شرق طی بیش از ۲۰ سال گذشته، موجب شکل‌گیری موجی از صحنه‌های مبارزه فوق‌العاده طراحی‌شده و به‌شدت خشن شده است. هم‌زمان، نفوذ ژانرهای علمی‌–تخیلی، فانتزی و کمیک‌بوکی مرزهای اکشن را گسترش داده و آن را فراگیرتر از هر زمان دیگری کرده است.

از ویران‌شهرهای پسا‌آخرالزمانی آینده‌نگر گرفته تا کهکشان‌هایی در دوردست، از خیابان‌های جرم‌خیز شهر گاتهام تا شهر آرام سندفورد در گلاسترشر انگلستان، همه‌چیز در این فهرست پیدا می‌شود؛ اکشن پرشتاب، لاستیک‌های جیغ‌کشیده، رگبار گلوله‌ها (چه زمینی و چه بیگانه)، و مشت‌زنی‌هایی که می‌توان با شمشیر نوری هم به آن‌ها اشاره کرد.

در این فیلم‌ها، جای گلوله‌ها تقریباً به سرعت کبودی‌ها ترمیم می‌شود و شرورها معمولاً فقط در پرده پایانی شکست می‌خورند.

قانون انتخاب ما ساده‌تر از «باشگاه مشت‌زنی» است؛ تنها یک قانون وجود دارد:
از هر مجموعه سینمایی فقط یک فیلم اجازه حضور دارد، تا این فهرست به تسلط یک فرنچایز خاص تبدیل نشود.


Baby Driver (بیبی راننده)

Baby Driver (بیبی راننده) - فلاتو

ادگار رایت کارگردانی است که به‌سختی می‌توان او را در یک قالب مشخص جای داد. او ثابت کرده همان‌قدر که در کمدی مهارت دارد (سه‌گانه کورنتو)، در اقتباس‌های کمیک‌بوکی («Scott Pilgrim vs. the World») و مستند («The Sparks Brothers») نیز توانمند است. حتی با وجود آن‌که پروژه «Ant-Man» را به پایان نرساند، سبک منحصربه‌فرد او همچنان در DNA آن فیلم قابل مشاهده است.

در «Baby Driver»، رایت سراغ اکشن می‌رود، به‌طور خاص تعقیب‌و‌گریزهای ماشینی، و همان مهارت همیشگی را به نمایش می‌گذارد.

از دوران سریال کمدی بریتانیایی «Spaced»، موسیقی همواره بخش حیاتی آثار رایت بوده است. «Baby Driver» که می‌توان آن را نوعی موزیکال درباره تعقیب‌های خودرویی دانست، ادامه طبیعی همین مسیر است؛ باله‌ای پرسرعت با اسب‌بخار بالا و موسیقی متن معاصر و کوبنده.

الهام‌گرفته از موزیک‌ویدیویی که رایت ۱۵ سال پیش برای گروه Mint Royale ساخته بود، فیلم داستان شخصیت بیبی را روایت می‌کند؛ راننده فراری فوق‌العاده ماهر که در دنیای جنایت تقاضای بالایی دارد. او برای هر مأموریت، موسیقی خاصی انتخاب می‌کند و تنها یک هدف دارد: انجام آخرین مأموریت و فرار از این زندگی مجرمانه.

البته همه‌چیز به این سادگی پیش نمی‌رود.

فیلم‌برداری «Baby Driver» توسط بیل پوپ انجام شده و از نظر بصری خیره‌کننده است، به‌ویژه زمانی که بیبی خودروها را با ظرافتی شبیه به رقصنده‌های موزیکال‌های بازبی برکلی هدایت می‌کند. همانند شخصیت اصلی‌اش، این فیلم به‌ندرت از ریتم می‌افتد.


The Bourne Ultimatum (اولتیماتوم بورن)

The Bourne Ultimatum (اولتیماتوم بورن) - فلاتو

اگر شخصیت‌های سینمایی مجبور بودند از قوانین فیزیک دنیای واقعی پیروی کنند، جیسون بورن و جیمز باند، اگر تاکنون نمرده بودند، احتمالاً در خانه سالمندان جاسوسان بازنشسته زندگی می‌کردند، با مغزی که بر اثر ضربه‌های بی‌شمار کاملاً از کار افتاده است.

این‌که مت دیمون موفق می‌شود با وجود مهارت‌های غیرواقعی و توانایی‌های فیزیکی فراانسانی شخصیتش، تمام این قهرمانی‌ها را باورپذیر جلوه دهد، دستاوردی تحسین‌برانگیز است. مبارزات وزن و پویایی واقعی دارند و هر ضربه واقعاً دردناک به نظر می‌رسد.

در «The Bourne Ultimatum»، بورن به واسطه یک خبرنگار انگلیسی که به اطلاعاتی درباره عملیات محرمانه «Blackbriar» دست یافته، مجبور می‌شود از مخفیگاه خود خارج شود؛ برنامه‌ای اسرارآمیز که ارتباط مستقیمی با گذشته او دارد.

سرانجام، این جاسوس فرصت می‌یابد پرده از توطئه‌های زندگی پیشین خود بردارد، در حالی که هم‌زمان باید از تلاش‌های سازمان برای ترورش جان سالم به در ببرد.

فیلم‌های بورن از فرمولی مشخص پیروی می‌کنند و «Ultimatum» نیز مانند قسمت‌های قبل، کمتر وارد مسیرهای کاملاً غافلگیرکننده می‌شود. با این حال، واقع‌گرایی تیره و خشن این شخصیت، خلق‌شده توسط رابرت لادلَم، جایگاه خاص خود را دارد؛ تا جایی که تهیه‌کنندگان جیمز باند بعدها آشکارا سبک بورن را در ساخت «Casino Royale» وام گرفتند.

Mad Max: Fury Road (مکس دیوانه: جادهٔ خشم)

Mad Max: Fury Road (مکس دیوانه: جادهٔ خشم) - فلاتو

مجموعه «مد مکس» در جهانی تاریک و پسا‌آخرالزمانی جریان دارد؛ دنیایی که در آن جنگ، قحطی و نابودی تمدن حاکم شده و آب و سوخت، دو منبع حیاتی طبیعت، تقریباً به‌طور کامل از بین رفته‌اند.

مکس روکاتانسکی، که با خودروی افسانه‌ای V8 Interceptor خود در بیابان‌ها پرسه می‌زند، ناخواسته درگیر نبردی میان یک جنگ‌سالار بی‌رحم و زنان اسیرِ فراری او می‌شود.

با وجود آن‌که نام فیلم «مد مکس» است، این شارلیز ترون در نقش «ایمپراتور فیوریوسا»ست که عملاً ستاره اصلی فیلم محسوب می‌شود و تام هاردی را به نقش مکمل در فیلم خودش تنزل می‌دهد. اگر مکس دیوانه است، فیوریوسا خشمگین است.

جورج میلر پس از گذشت ۳۰ سال از «Mad Max 3: Beyond Thunderdome» نشان داد که هیچ‌چیز از نبوغ بصری‌اش کاسته نشده است. او مجموعه‌ای از سکانس‌های عظیم و فراموش‌نشدنی را در دل مناظر بی‌پایان بیابانی خلق می‌کند.

هیچ‌کس مانند میلر هرج‌ومرج انفجاری وسایل نقلیه را به تصویر نمی‌کشد. فیلمی که عملاً یک تعقیب‌و‌گریز طولانی است، از ابتدا تا انتها پرانرژی، هیپنوتیزم‌کننده و شگفت‌انگیز باقی می‌ماند.


Skyfall (اسکای‌فال)

Skyfall (اسکای‌فال) - فلاتو

جیمز باند که دوران اوجش را پشت سر گذاشته و مأموریتی را با فاجعه به پایان رسانده، با گذشته‌ای روبه‌رو می‌شود که بالاخره گریبانش را گرفته است. زمانی که سازمان MI6 و مأمورانش در سراسر جهان هدف حمله قرار می‌گیرند، باند و ام ناچار می‌شوند فرار کنند و به خانه کودکی باند بازگردند؛ جایی که زخم‌های کهنه دوباره سر باز می‌کنند.

صادقانه بگوییم: من طرفدار دوآتشه مجموعه باند نیستم. به‌جز «GoldenEye» تقریباً می‌توانم بقیه فیلم‌ها را نادیده بگیرم. اما «Skyfall» از همان ابتدا نظرم را تغییر داد.

این فیلم برای نخستین بار گذر زمان را به‌عنوان بخشی از هویت فرنچایز می‌پذیرد و دنیل کریگ آسیب‌پذیری تازه‌ای به شخصیت باند می‌بخشد. علاوه بر آن، «Skyfall» حس تاریخچه، میراث و گذشته شخصیت را وارد مجموعه می‌کند؛ عنصری که مدت‌ها جایش خالی بود.

برخی سکانس‌ها بیش از حد اغراق‌آمیز هستند و با منطق جور درنمی‌آیند، اما دست‌کم به‌یادماندنی‌اند و ریتم فیلم همواره تند و پویاست.

«Skyfall» احتمالاً نقطه اوج دوران دنیل کریگ در نقش جاسوس شیک‌پوشی است که هنوز هم نمی‌تواند در برابر گفتن نامش مقاومت کند. این نخستین فیلم باند است که ساختاری شبیه به یک قوس داستانی کامل دارد.

«Skyfall» فیلمی از جیمز باند است که حس‌وحال فیلم‌های کلاسیک باند را ندارد، و دقیقاً به همین دلیل بهتر است.


The Raid: Redemption (تاخت و تاز: رستگاری)

The Raid: Redemption (تاخت و تاز: رستگاری) - فلاتو

راما عضو تازه‌وارد یک تیم ویژه پلیس است که طی حمله‌ای نافرجام به مخفیگاه یک سلطان جنایت در یک ساختمان مسکونی بلندمرتبه، تقریباً تمام نیروهایش را از دست می‌دهد.

پس از این کمین مرگبار، رامای زخمی همراه با بازماندگان باید طبقات ۱۵‌گانه ساختمان را یکی‌یکی طی کنند تا مأموریت خود را به پایان برسانند.

این فیلم اکشن اندونزیایی به کارگردانی گرت ایوانز، نویسنده و کارگردان ولزی، شباهتی حیرت‌انگیز به یک بازی ویدیویی دارد. درست مانند بازی‌های کلاسیک beat ’em up دوبعدی، فیلم بی‌وقفه از یک درگیری به درگیری بعدی حرکت می‌کند؛ هرچه شخصیت‌ها بالاتر می‌روند، به «مرحله نهایی» نزدیک‌تر می‌شوند.

«The Raid» در بالا بردن سطح هیجان استاد است. درست زمانی که تصور می‌کنید همه‌چیز را دیده‌اید، فیلم غافلگیری تازه‌ای رو می‌کند.

ایکو اویس در نقش راما نیرویی ویرانگر است؛ سلاحی مرگبار روی دو پا.

این فیلم دنباله‌ای هم داشت که همه‌چیز را تا درجه ۱۱ افزایش داد: صدای بلندتر، صحنه‌های اغراق‌آمیزتر و بودجه بیشتر. با این حال، جذابیت نسخه اول در فضای خفه‌کننده، محدود و جاه‌طلبانه آن نهفته است؛ به همین دلیل، در مقایسه رودررو، قسمت اول همچنان پیروز میدان باقی می‌ماند.

The Dark Knight (شوالیه تاریکی)

The Dark Knight (شوالیه تاریکی) - فلاتو

کریستوفر نولانِ نویسنده و کارگردان آثار متعددی دارد که به‌راحتی می‌توانستند در این فهرست قرار بگیرند — به‌ویژه «Inception» و «Tenet» — اما این دومین حضور کریستین بیل در نقش شوالیه تاریکی است که از همه فراتر می‌رود و هم دنیای معرفی‌شده در «Batman Begins» را گسترش می‌دهد و هم آن را ارتقا می‌بخشد.

جنایتکاری تازه وارد شهر شده است. بتمن، ستوان جیمز گوردون و دادستان هاروی دنت باید با یکدیگر همکاری کنند تا شاید شانسی برای متوقف‌کردن جاه‌طلبی‌های جنون‌آمیز جوکر داشته باشند.

داستانی که بزرگ‌ترین آزمون شخصیت بتمن محسوب می‌شود و دوستی‌ها، وفاداری‌ها و باورها را از هم می‌درد.

بازی هیث لجر در نقش شاهزاده دلقک‌های جنایت، بدون تردید بهترین تصویر سینمایی این شخصیت است. تماشای اجرای چندلایه و قدرتمند او یادآور این واقعیت تلخ است که سینما چه استعداد بزرگی را زود از دست داد.

تنش میان بتمن و دشمن رنگ‌پریده‌اش به‌اندازه رویارویی‌های فیلم «Heat» الکتریکی و نفس‌گیر است. سکانس‌های بزرگ فیلم، آن را به‌وضوح از قسمت اول متمایز می‌کنند؛ تنها صحنه سرقت بانک در ابتدای فیلم به‌تنهایی ارزش بلیت سینما را دارد.


Oldboy (پیرپسر)

Oldboy (پیرپسر) - فلاتو

فیلم «اولدبوی» که اقتباسی از مجموعه مانگایی منتشرشده بین سال‌های ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۸ است، داستان «او ده‌سو» را روایت می‌کند؛ مردی خانواده‌دار که ربوده شده و سال‌ها در زندانی خصوصی و موقت نگهداری می‌شود.

پس از آزادی ناگهانی، او در پی انتقام از آدم‌ربایان مرموز خود برمی‌آید.

داستان این فیلم کره‌ای به همان اندازه که صحنه‌های اکشنش خشن است، بی‌رحمانه و تکان‌دهنده پیش می‌رود. افشای نهایی فیلم در پرده آخر، به‌مراتب تأثیرگذارتر و تفکربرانگیزتر از هر فیلم اکشن معمولی است.

«Oldboy» بیشتر به‌خاطر یک سکانس خاص مشهور شده، اما حقیقت این است که فیلم بسیار فراتر از یک مبارزه با چکش در راهرو است. این اثر در هر لحظه هیجان می‌آفریند و به‌طرزی نادر، قهرمانی ارائه می‌دهد که به‌اندازه دشمنش پیچیده و چندلایه است.

این فیلم به‌هیچ‌وجه مناسب افراد حساس نیست. صحنه‌های مبارزه آن به‌معنای واقعی دردناک‌اند و یک سکانس طولانی آزار حیوانات نیز می‌تواند برای بسیاری غیرقابل‌تحمل باشد.

با این حال، اگر بتوانید از پس آن برآیید، «Oldboy» یکی از قله‌های سینمای اکشن کره جنوبی است.

هشدار: در سال ۲۰۱۳ نسخه بازسازی‌شده‌ای با بازی جاش برولین و کارگردانی اسپایک لی ساخته شد که، طبق انتظار، در برابر نسخه اصلی کاملاً رنگ می‌بازد.


Logan (لوگان)

Logan (لوگان) - فلاتو

از زمانی که هیو جکمن نقش ولورین را از داگوری اسکات ربود، این شخصیت چنگال‌دار کانادایی به بخشی جدانشدنی از هویت او تبدیل شد.

پس از حضور در مجموعه‌ای طولانی از فیلم‌های «مردان ایکس» و چندین اسپین‌آف با کیفیت‌های متفاوت، «Logan» قرار بود پایان باشکوهی برای این شخصیت باشد، پایانی که سرانجام شایسته میراث او بود.

داستان در آینده‌ای نزدیک جریان دارد؛ جایی که لوگان سالخورده به‌عنوان راننده لیموزین امرار معاش می‌کند. او هم‌زمان از چارلز اگزاویرِ سالخورده و مبتلا به زوال عقل مراقبت می‌کند.

اما زمانی که دختربچه‌ای جهش‌یافته با توانایی‌هایی مشابه خودش وارد زندگی‌اش می‌شود، لوگان ناچار می‌شود یک‌بار دیگر از بازنشستگی بیرون بیاید تا از او در برابر کسانی که قصد سوءاستفاده از قدرتش را دارند محافظت کند.

«Logan» در اصل یک وسترن کلاسیک است که تنها نامش تغییر کرده. نشانه‌های ژانر وسترن در سراسر فیلم دیده می‌شوند.

لوگان همان هفت‌تیرکش سالخورده‌ای است که ناچار می‌شود برای آخرین بار زین کند — فقط به‌جای کلت ۱۸۷۳، چنگال‌هایی آدامانتیومی دارد.

فیلم خشن، تلخ و عاطفی است و وداعی شایسته و تأثیرگذار با دو شخصیت محبوب — پروفسور ایکس و محافظ سیگاربه‌دستش — رقم می‌زند.

«Logan» یک فیلم اکشن است، اما قلبی بزرگ‌تر از بسیاری از آثار هم‌ژانرش دارد.

Avengers: Endgame (انتقام‌جویان: پایان بازی)

Avengers: Endgame (انتقام‌جویان: پایان بازی) - فلاتو

«انتقام‌جویان: پایان بازی» نتیجه ۱۱ سال داستان‌پردازی پیوسته در دنیای سینمایی مارول است و به‌عنوان فیلم ماقبل پایانی فاز سوم این جهان سینمایی شناخته می‌شود. مجموعه‌ای عظیم از شخصیت‌ها و خطوط داستانی که طی بیش از یک دهه شکل گرفته بودند، همگی در این نقطه به هم می‌رسند؛ جایی که قدرتمندترین قهرمانان زمین، و چند دوست میان‌کهکشانی‌شان، در برابر تانوسِ خودشیفته و یاران مرگبارش قرار می‌گیرند.

ما بریتانیایی‌ها معمولاً نسبت به آمریکایی‌ها خونسردتر هستیم. در سینما هر صدایی بلندتر از سرفه معمولاً با نگاه‌های ناباورانه یا حتی «هیس»های اعتراضی همراه می‌شود. بنابراین اتفاق بزرگی بود وقتی چکش ثور دوباره در دستان کاپیتان آمریکا قرار گرفت و او زمزمه کرد:
«Avengers… Assemble.»

در آن لحظه، کل سالن سینما منفجر شد. حتی احتمالاً مقداری پاپ‌کورن هم به هوا رفت.

«Endgame» به این فهرست راه پیدا نکرده چون فیلمی بی‌نقص است، اصلاً چنین نیست. حفره‌های داستانی، تصادف‌های روایی و لحظات کش‌دار کم ندارد و گاهی جلوه‌های نمایشی را بر روایت ترجیح می‌دهد.

اما این فیلم جایگاهش را به‌حق به‌دست آورده؛ حاصل ۱۱ سال اعتماد و همراهی تماشاگران است و به این دلیل که موفق شد حتی یک سالن سینمای انگلیسی را به تشویق و فریاد وادارد، گویی چای رایگان پخش می‌شد.


John Wick: Chapter 2 (جان ویک ۲)

John Wick: Chapter 2 (جان ویک ۲) - فلاتو

اگر یک اصل نانوشته درباره کسانی وجود داشته باشد که می‌توان واژه «سوپر» را قبل از شغلشان گذاشت، مانند جاسوسان، قهرمانان یا جنایتکاران، آن اصل این است که بازنشستگی واقعی هرگز امکان‌پذیر نیست.

زندگی آرام شهروندی برای چنین افرادی دست‌نیافتنی است؛ حقیقتی که جان ویک آن را به سخت‌ترین شکل ممکن می‌آموزد، زمانی که یکی از آشنایان قدیمی‌اش سرزده ظاهر می‌شود و بدهی‌های گذشته را یادآوری می‌کند.

ویک، کم‌وبیش ناخواسته، راهی رم می‌شود تا با یک سندیکای جنایتکار بی‌رحم روبه‌رو شود.

صادقانه بگوییم، هرکدام از فیلم‌های جان ویک شایسته حضور در این فهرست هستند، اما «Chapter 2» اندکی برتری دارد. این قسمت جهان داستانی فیلم اول را گسترش می‌دهد، بدون آن‌که مانند قسمت سوم بیش‌ازحد طولانی شود.

فیلم‌های جان ویک در جهانی موازی جریان دارند؛ دنیایی اغراق‌شده که در آن شدیدترین جراحات به‌راحتی نادیده گرفته می‌شوند و تیراندازی‌ها بیشتر شبیه رقصی منظم‌اند تا آشوبی خونین.

در این دنیا، قوانین فیزیک در بهترین حالت انعطاف‌پذیرند و در بدترین حالت شبیه قوانین کارتونی عمل می‌کنند — اما همچنان تماشایشان فوق‌العاده سرگرم‌کننده است.

با دیدن سبک مبارزات بازی‌گونه فیلم، کاملاً قابل‌درک است اگر فکر کنید کیانو ریوز هنوز هم در ماتریکس زندگی می‌کند.


Hot Fuzz (پلیس خفن)

Hot Fuzz (پلیس خفن) - فلاتو

این دومین فیلم ادگار رایت در این فهرست است، اما این‌بار او به ریشه‌های کاملاً انگلیسی خود بازمی‌گردد.

«Hot Fuzz» دومین قسمت از سه‌گانه کورنتو است؛ مجموعه‌ای که با «Shaun of the Dead» آغاز شد و با «The World’s End» به پایان رسید. این فیلم با نگاهی طنزآلود ژانر «پلیس‌های همکار» را دست می‌اندازد؛ ژانری که معمولاً دو شخصیت کاملاً متضاد را ناچار به همکاری می‌کند.

داستان درباره بازرس جاه‌طلب نیک آنجل است که مجبور می‌شود با دنی باترمن، پلیسی محلی، بیش‌ازحد هیجان‌زده و کم‌انگیزه، هم‌تیمی شود.

شهرهای خیالی بریتانیا سابقه طولانی در قتل دارند (کافی است به آثار آگاتا کریستی نگاه کنید)، و شهر کوچک سندفورد نیز از این قاعده مستثنا نیست.

با افزایش تعداد قربانیان، این دو همکار نامحتمل مجبور می‌شوند پرده از راز قتل‌های زنجیره‌ای بردارند.

«Hot Fuzz» هم‌زمان هوشمندانه و بسیار خنده‌دار است و تمام عناصر کلاسیک سینمای اکشن را در خود دارد:
تعقیب‌وگریزهای ماشینی، انفجارهای عظیم، انبارهای پر از سلاح‌های اتوماتیک و حتی تعقیب طولانی یک قو فراری.

بازیگران فیلم فهرستی درخشان از استعدادهای بریتانیایی هستند؛ از جمله تیموتی دالتون، جیمز باند سابق، و ادوارد وودوارد، ستاره فیلم «The Wicker Man» که خود سابقه‌ای طولانی در نقش‌های اکشن دارد.

Mission: Impossible — Fallout ( مأموریت: غیرممکن – فال‌اوت)

Mission: Impossible — Fallout ( مأموریت: غیرممکن – فال‌اوت) - فلاتو

در این قسمت، ایتن هانت با برخی از خطرناک‌ترین دشمنان دوران حرفه‌ای خود روبه‌رو می‌شود، از جمله آگوست واکر با بازی هنری کویل و سبیل افسانه‌ای‌اش. «فال‌اوت» ششمین فیلم از مجموعه محبوب «ماموریت غیرممکن» است و بدون اغراق یکی از بهترین قسمت‌های این فرنچایز به‌شمار می‌رود.

ایتن و تیم چندمهارته‌اش بار دیگر مأمور می‌شوند کاری را انجام دهند که عملاً «غیرممکن» به نظر می‌رسد: جلوگیری از دستیابی یک گروه تروریستی به نام «حواریون» به سه هسته پلوتونیومی که می‌توانند برای ساخت بمب‌های ویرانگر مورد استفاده قرار گیرند.

نکته جالب درباره مجموعه «Mission: Impossible» این است که تماشاگر دقیقاً می‌داند چه چیزی در انتظارش است:
تعقیب‌وگریزهای پرسرعت، تیراندازی‌ها، بمب‌هایی که دقیقاً در آخرین ثانیه خنثی می‌شوند، و تام کروز که هر بار از ارتفاعی بلندتر از فیلم قبل آویزان می‌شود.

با وجود این فرمول تکرارشونده، فیلم‌ها تقریباً همیشه عالی از کار درمی‌آیند. هرکدام از قسمت‌های این مجموعه (به‌جز قسمت اول که مربوط به قرن بیستم است) می‌توانستند به‌راحتی در این فهرست قرار بگیرند.

در دورانی که بسیاری از فرنچایزهای اکشن دچار افت کیفیت شدید شده‌اند، حفظ این سطح از هیجان دستاورد کوچکی نیست.


District 9 (منطقه ۹)

District 9 (منطقه ۹) - فلاتو

این فیلم که بر اساس فیلم کوتاه «Alive in Joburg» ساخته شده، نخستین اثر بلند نیل بلومکمپ، کارگردان آفریقای جنوبی–کانادایی است.

داستان درباره ویکوس، کارمند یک شرکت خصوصی است که مسئول حفظ نظم در زاغه‌ای به نام «منطقه ۹» در آفریقای جنوبی می‌شود. این منطقه محل اسکان گروهی از موجودات فضایی است که ۳۰ سال پیش به زمین آمدند — گونه‌ای برده‌وار که از نابودی سیاره خود گریخته بودند.

ویکوس به‌طور تصادفی به ویروسی مرموز آلوده می‌شود که DNA او را تغییر می‌دهد و درمی‌یابد با وجود تمام خطرات، منطقه ۹ تنها مکان امن باقی‌مانده برای اوست.

در کنار صحنه‌های اکشن تماشایی، «District 9» یک طنز سیاسی تند و تیز درباره نژادپرستی و مهاجرت است. بیگانگان — که با لقب «میگوها» شناخته می‌شوند — تنبل، خشن و بی‌فرهنگ تصویر شده‌اند، با وجود آنکه از فناوری پیشرفته‌ای برخوردارند.

اما زمانی که ویکوس شروع به تبدیل شدن به یکی از آن‌ها می‌کند، دقیقاً همان نفرت و تبعیضی را تجربه می‌کند که ساعاتی قبل خودش علیه‌شان به کار می‌برد.

وقتی شرکت متوجه می‌شود که او تنها انسانی است که می‌تواند از فناوری فضایی استفاده کند، دیگر به‌عنوان انسان به او نگاه نمی‌شود، بلکه صرفاً منبعی قابل بهره‌برداری تلقی می‌گردد.

انتخاب آفریقای جنوبی به‌عنوان بستر داستان نیز بسیار هوشمندانه است؛ کشوری که خود به‌تازگی آپارتاید را پشت سر گذاشته و حالا شاهد بازتولید همان تبعیض، این‌بار علیه موجودات فرازمینی است.

فیلم با وجود سلاح‌های بیگانه، زره‌های مکانیزه عظیم و نبردهای گسترده، هرگز پیام سیاسی‌اش را قربانی اکشن نمی‌کند. هرچند روایت گاهی مستقیم و کمی گل‌درشت است، اما همچنان تأثیرگذار باقی می‌ماند.


Star Wars: Episode VIII — The Last Jedi (جنگ ستارگان: اپیزود ۸)

Star Wars: Episode VIII — The Last Jedi (جنگ ستارگان: اپیزود ۸) - فلاتو

با نگاهی به گذشته، مشخص است که سه‌گانه دنباله‌دار «جنگ ستارگان» هرگز دارای یک نقشه کلی منسجم نبوده است. هر فیلم جداگانه و صرفاً هنگام نیاز ساخته شد.

با این حال، هنگام اکران، «آخرین جدای» مانند نسیمی تازه احساس می‌شد، گویی لوکاس‌فیلم و کارگردان رایان جانسون واقعاً قصد داشتند مسیر جدیدی برای این فرنچایز افسانه‌ای باز کنند.

با توجه به جایگاه فرهنگی عظیم «Star Wars»، غیرممکن بود که نماینده‌ای از این مجموعه در چنین فهرستی حضور نداشته باشد. از منظر اکشن، این فیلم‌ها بی‌رقیب‌اند؛ نبردهای فضایی و مبارزات شمشیری آن‌ها همچنان در اوج قرار دارد.

با این حال، این سؤال باقی می‌ماند که آیا سه‌گانه جدید داستانی منسجم و هم‌سطح کیفیت صحنه‌های اکشن ارائه می‌دهد یا نه، موضوعی که همچنان محل بحث است.

با وجود نارضایتی بسیاری از طرفداران، «The Last Jedi» به‌دلیل جسارتش در این فهرست بالاتر از «The Force Awakens» و «The Rise of Skywalker» قرار می‌گیرد.

هرچند این جسارت در قسمت بعدی تا حد زیادی نادیده گرفته و بازنویسی شد، اما در زمان خود، قسمت هشتم چنین احساسی داشت که می‌خواهد جنگ ستارگان را از سایه سنگین نام اسکای‌واکر بیرون بیاورد و به مسیری تازه و متفاوت هدایت کند.

نمایش بیشتر
نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا