
در حالی که ایالات متحده هر روز بیش از قبل به نقطهای خطرناک در تنشهای طبقاتی نزدیک میشود، یاد فیلم «رکود بزرگ» ناخواسته دوباره زنده میشود. فیلمی به کارگردانی آدام مککی که بر اساس کتاب غیرداستانی مایکل لوئیس ساخته شد و با نگاهی طعنهآمیز، رویدادهایی را روایت میکرد که به بحران مالی ویرانگر سال ۲۰۰۸ منتهی شد.
این فیلم هنگام نخستین نمایش خود در جشنواره AFI در سال ۲۰۱۵، مانند زنگ خطری جدی برای فرهنگ عمومی عمل کرد؛ هشداری درباره فسادی که در دل ساختارهای مالی و شرکتی ریشه دوانده بود. حالا، نزدیک به یک دهه بعد، «رکود بزرگ» همچنان اثری تیزبین و افشاگر باقی مانده؛ فیلمی که بیرحمانه نشان میدهد چگونه سیستم اقتصادی، مصرفکنندگان عادی را هر روز زیر چرخدندههای خود له میکند.
هرچند فیلمهای زندگینامهای درباره دنیای مالی کم نیستند، اما «رکود بزرگ» جایگاهی خاص دارد. مککی با این فیلم، سوختی تازه به آتش سرخوردگی پستمدرن نسل معاصر ریخت؛ آتشی که بسیاری از فیلمها بعد از آن تلاش کردند بازتولیدش کنند، اما هیچکدام نتوانستند دقیقاً همان ترکیب هوشمندانه از طنز سیاه، خشم و آگاهی را تکرار کنند.
به مناسبت دهمین سالگرد اکران این فیلم، در ادامه با ۱۵ فیلم آشنا میشویم که میتوانند درک شما را از «رکود بزرگ» عمیقتر کنند؛ از روایتهای مستقیم بحران مالی ۲۰۰۸ گرفته تا داستانهای دیوانهوار سقوطهای مالی و اخلاقی.
Dumb Money (پول احمقانه)
در سال ۲۰۲۱، جامعه کاربران ردیت با نام r/WallStreetBets دنیای مالی را شوکه کرد. این گروه از معاملهگران خرد موفق شدند با یک «شورت اسکوئیز» تاریخی، صندوقهای پوشش ریسک میلیارددلاری را که روی سقوط سهام GameStop شرط بسته بودند، به زانو درآورند. همان زمان، بسیاری این اتفاق را با وقایع «رکود بزرگ» مقایسه کردند؛ جایی که گروهی از outsiders علیه سیستم شرطبندی کردند.
دو سال بعد، هالیوود این ماجرا را در قالب فیلم «Dumb Money» به تصویر کشید؛ یک کمدی مالی گستاخ که – تقریباً بهصورت خودتحققبخش – بار دیگر با «رکود بزرگ» مقایسه شد.
با این حال، در واقع این دو فیلم تصویری معکوس از یکدیگر ارائه میدهند. «Dumb Money» درباره مردم عادی است که از بیرون سیستم به آن ضربه میزنند، در حالی که «رکود بزرگ» داستان کسانی است که از درون والاستریت علیه خودش شرط میبندند. با این وجود، هر دو فیلم یک روایت مدرن «داوود و جالوت» هستند؛ با گروه بازیگران پرستاره و پیامی مشترک و بیپرده:
ثروتمندان را به چالش بکش.
نکته جالب اینکه این دو داستان یک چهره مشترک هم دارند: دکتر مایکل بَری. شخصیتی که در «رکود بزرگ» با بازی کریستین بیل دیده میشود، در دنیای واقعی یکی از سرمایهگذارانی بود که در سال ۲۰۱۹، دو سال پیش از انفجار GameStop، به undervalued بودن این سهم اشاره کرد.
The Wolf of Wall Street (گرگ والاستریت)
اگرچه این دو فیلم از نظر لحن و روایت تفاوتهای زیادی دارند، اما جدا کردن «رکود بزرگ» از «گرگ والاستریت» مارتین اسکورسیزی تقریباً غیرممکن است. هر دو از مهمترین نمونههای مدرن زیرژانر فیلمهای مالی هستند؛ آثاری پر از شکستن دیوار چهارم، روایتهای پرزرقوبرق و نمایش افسارگسیخته طمع والاستریت.
در حالی که «رکود بزرگ» به دوران پیش از ترکیدن حباب مسکن میپردازد، «گرگ والاستریت» داستان واقعی جردن بلفورت (لئوناردو دیکاپریو) را روایت میکند؛ دلال سهامی عیاش و فاسد که سبک زندگی افراطی و کلاهبرداریهای مالیاش در نهایت او را به زندان کشاند.
هر دو فیلم پر از ستارههای بزرگ، موسیقیهای پرانرژی و ترکیبی از کمدی دیوانهوار و روایت تاریخی شگفتانگیز هستند. با این حال، میزان افراط در فیلم اسکورسیزی به حدی است که «رکود بزرگ» در مقایسه، کاملاً زمینی و مهارشده به نظر میرسد.
این تفاوت اتفاقی نیست؛ مککی عمداً داستانش را از زرقوبرق تهی میکند، در حالی که اسکورسیزی همهچیز را به مرز اغراق میکشاند.
اگر مککی مخاطب را با شوخیهای زیرکانه شریک جرم میکند، اسکورسیزی با یک آزمون اخلاقی پیچیده از تماشاگر میپرسد:
چرا تماشای چنین رفتارهای نفرتانگیزی اینقدر لذتبخش است؟
Inside Job (کار از درون)
اگر بعد از دیدن «رکود بزرگ» هنوز بعضی مفاهیم مالی برایتان مبهم مانده (حتی با توضیحات سلنا گومز!)، مستند «Inside Job» بهترین گزینه بعدی است.
این مستند به کارگردانی چارلز فرگوسن، با دقتی وسواسگونه به ریشههای بحران مالی ۲۰۰۸ میپردازد؛ از بررسی سقوطهای قبلی بازار گرفته تا روند حذف تدریجی قوانین نظارتی که به بانکها و مؤسسات سرمایهگذاری اجازه داد همزمان بازار مسکن را متورم کنند و روی سقوطش شرط ببندند.
این مستند که تنها دو سال پس از بحران ساخته شد، واکنشی تند و بیپرده به فساد نهادینه بود و آنقدر تأثیرگذار ظاهر شد که جایزه اسکار بهترین مستند سال ۲۰۱۱ را از آن خود کرد.
«Inside Job» دقیقاً نقطه مقابل شوخیها و چشمکهای مککی است؛ اثری سرد، صریح و خشمگین. با این حال، بعید است خود مککی با پیام آن مخالف باشد. فقط انتظار نداشته باشید کسی مثل مارگو رابی، داخل وان حمام برایتان توضیح بدهد چه خبر است.
Margin Call ( کال مارجین)
در نگاه اول، «Margin Call» انتخابی بدیهی برای طرفداران «رکود بزرگ» به نظر میرسد؛ هر دو درباره متخصصان مالی در آستانه فروپاشی بحران ۲۰۰۸ هستند و هر دو پر از بازیگران مشهور. اما با کمی دقت، مشخص میشود که «Margin Call» دقیقاً همان نوع فیلمی است که مککی در «رکود بزرگ» بهنوعی آن را به سخره میگیرد.
فیلم جی. سی. چَندور داستان کارمندانی در یک بانک سرمایهگذاری بینام را روایت میکند که متوجه میشوند نوسانات بازار ممکن است شرکتشان را نابود کند. فیلم غرق در اصطلاحات تخصصی است؛ دیالوگهایی که حتی با حضور ستارههایی مثل زکری کوئینتو، پل بتانی و کوین اسپیسی، بهسختی خطر واقعی ماجرا را منتقل میکنند.
فیلم با لحن کاملاً جدی و تصویربرداری سرد، مشکلات ثروتمندان را همچون مسئله مرگ و زندگی نمایش میدهد و حتی تلاش میکند برخی از این شخصیتها را انسانی جلوه دهد؛ در حالی که میدانیم قربانیان واقعی آنها نیستند.
اگر تماشای دستوپا زدن والاستریتیها برایتان جذاب است، «Margin Call» انتخاب مناسبی است. اما ارزش اصلیاش شاید این باشد که نشان میدهد چرا رویکرد ساختارشکنانه مککی در «رکود بزرگ» تا این اندازه متفاوت و تأثیرگذار بود.
24 Hour Party People (۲۴ ساعت پارتی پیپل)
آدام مککی بارها در مصاحبههایش گفته که فیلم «24 Hour Party People» ساخته مایکل وینترباتم، یکی از الهامبخشترین آثار برای ساخت «رکود بزرگ» بوده است. او حتی از تدوینگرش، هنک کوروین ــ که بعدها برای «رکود بزرگ» نامزد اسکار شد ــ خواست پیش از شروع مراحل پستولید این فیلم را تماشا کند.
«24 Hour Party People» داستان ظهور و سقوط شرکت موسیقی Factory Records را روایت میکند؛ لیبلی که بین اواخر دهه ۷۰ تا اوایل دهه ۹۰، نقش مهمی در موج پانک راک منچستر داشت. هرچند موضوع فیلم هیچ ارتباط مستقیمی با اقتصاد یا والاستریت ندارد، اما مککی از بسیاری از ویژگیهای فرمی آن الهام گرفت؛ از فیلمبرداری خام و ناصیقل گرفته تا ترکیب تصاویر واقعی آرشیوی با روایت داستانی.
بارزترین شباهت اما شکستن مداوم دیوار چهارم است. در بخشهای مختلف فیلم، تونی ویلسون (با بازی استیو کوگان) مستقیماً رو به دوربین با تماشاگر حرف میزند، اتفاقات را به شوخی زیر سؤال میبرد و حتی توضیح میدهد کدام بخشهای داستان واقعاً رخ دادهاند. در مقایسه با او، کنایههای رایان گاسلینگ در «رکود بزرگ» تقریباً ظریف به نظر میرسند.
Vice (معاون)
پس از موفقیت «رکود بزرگ»، آدام مککی سراغ یکی دیگر از مقاطع بحثبرانگیز تاریخ آمریکا رفت: دوران معاونت ریاستجمهوری دیک چنی. حاصل این تصمیم فیلم «Vice» بود؛ اثری که واکنش منتقدان را دوپاره کرد و در گیشه هم چندان موفق نبود.
با این حال، فیلم در میان اهالی صنعت سینما جایگاه قابلتوجهی داشت. «Vice» نامزد ۸ جایزه اسکار شد (در مقایسه با ۵ نامزدی «رکود بزرگ») و کریستین بیل برای ایفای نقش دیک چنی جایزه گلدن گلوب را از آن خود کرد.
اگرچه برخی معتقدند مککی در این فیلم بیش از حد به کنایههای سیاسی متوسل شده، اما نمیتوان انکار کرد که «Vice» نسخهای پختهتر و صبورتر از سبک کارگردانی اوست. مککی این بار با استفاده از زبان سینمای کلاسیکتر، حتی موفق میشود لحظاتی همدلی با شخصیتی مثل چنی ایجاد کند؛ هرچند طعنه و بدبینی همیشگیاش نسبت به فساد قدرت، همچنان بدون هیچ ملاحظهای حضور دارد.
Wall Street & Wall Street: Money Never Sleeps (والاستریت ۱ و ۲)
اگر قرار باشد تنها یک مجموعه فیلم را بهعنوان ستون اصلی سینمای والاستریت معرفی کنیم، بدون تردید آن مجموعه «Wall Street» ساخته الیور استون است. این دوگانه، نقطه شروعی عالی برای هر کسی است که میخواهد دنیای مالی را از دریچه سینما بشناسد.
فیلم اول زبان بصری و روایی داستانهای بورسی را تثبیت کرد، و قسمت دوم با عنوان «Money Never Sleeps» داستانی را روایت میکند که مستقیماً در بستر بحران مالی ۲۰۰۸ جریان دارد. شخصیت گوردون گکو با بازی مایکل داگلاس، نمونه کلاسیک کلاهبردار مالی است؛ الگویی که بیتردید الهامبخش شخصیتهایی مثل جرد ونِت با بازی رایان گاسلینگ در «رکود بزرگ» بوده است.
دیالوگ معروف گکو ــ «طمع، به نبود واژه بهتر، چیز خوبی است» ــ حتی برگرفته از گفتههای واقعی یکی از مجرمان والاستریت است.
سالها پیش از آنکه شبکههای اجتماعی نسل جدید را نسبت به «یک درصدیها» بدبین کنند، فیلمهای «Wall Street» داستانهایی از جاهطلبی، سقوط و حتی رستگاری را با لحنی کاملاً جدی روایت میکردند. در مقابل، «رکود بزرگ» این فضا را به سخره میگیرد؛ اما فیلمهای استون هنوز به این باور دارند که شاید عدالت و اصلاح در چنین سیستمی ممکن باشد.
Capitalism: A Love Story (سرمایهداری: یک داستان عاشقانه)
اگر «رکود بزرگ» در پایان به بیانیهای درباره نابرابری طبقاتی در آمریکا تبدیل میشود، مستند «Capitalism: A Love Story» این موضع را مستقیماً فریاد میزند. فیلمی خشمگین که بهراحتی میتواند شما را به دشمن سرسخت سرمایهداری تبدیل کند.
چه کسی بهتر از مایکل مور برای چنین کاری؟ مستندسازی که با آثاری چون «Bowling for Columbine» و «Fahrenheit 9/11» به یکی از مهمترین منتقدان ساختار قدرت در آمریکا تبدیل شده است.
مور در این فیلم بحران مالی ۲۰۰۸، پیامدهای آن و آنچه خودش «طمع افسارگسیخته» مینامد را کالبدشکافی میکند. لحن طعنهآمیز، روایت اولشخص و استفاده گسترده از تصاویر آرشیوی، شباهتهایی با سبک مککی دارد؛ با این تفاوت مهم که اینجا خبری از شوخیهای ساختگی نیست. همهچیز واقعی است و دردناک، و همین موضوع فیلم را به بیانیهای کوبندهتر تبدیل میکند.
21 (بیستویک)
والاستریت تنها جایی نیست که میشود سیستمش را دور زد؛ کازینوها هم به همان اندازه مستعد فریب خوردن هستند. این دقیقاً همان کاری است که گروهی از دانشجویان و فارغالتحصیلان MIT انجام دادند و الهامبخش کتاب پرفروش «Bringing Down the House» شدند.
فیلم «21» اقتباسی سینمایی از این کتاب است؛ داستانی درباره بن کمپبل (جیم استرجس)، دانشجویی با استعداد خارقالعاده در ریاضی که برای پرداخت شهریه دانشگاه جذب گروهی حرفهای در شمارش کارت میشود. آنچه با هدف تأمین هزینه تحصیل آغاز میشود، بهتدریج او را درگیر سبک زندگی پرزرقوبرق و مخربی میکند.
اگرچه این فیلم از نظر ساختار کلاسیکتر از «رکود بزرگ» است، اما همچنان نقدی جدی به ذهنیت آمریکایی و نهادهایی وارد میکند که طمع و سوداگری را تغذیه میکنند.
Thank You for Smoking (متشکرم که سیگار میکشید)
اولین فیلم بلند جیسون رایتمن، یکی از تیزترین نقدهای سینمایی به زبان تبلیغات شرکتی، بوروکراسی دولتی و رسانههای مدرن است. داستان درباره نیک نیلور (آرون اکهارت)، سخنگوی صنعت دخانیات است که وظیفه دارد از سیگار دفاع کند؛ حتی وقتی یک سناتور قصد دارد هشدارهای مرگبار را روی بستههای سیگار الزامی کند.
این فیلم و «رکود بزرگ» هر دو با طنزی گزنده به سراغ طمع سازمانی میروند، اما رایتمن نقش دولت را بسیار صریحتر نشان میدهد. سناتوری که ویلیام اچ. میسی نقشش را بازی میکند، ظاهراً اخلاقمدار است اما در واقع انگیزههای شخصی و فاسد دارد.
هر دو فیلم در پایان مخاطب را وادار میکنند به نقش خودش در این چرخه فکر کند، اما مونولوگ پایانی نیک نیلور دعوتی مستقیم است برای اینکه اجازه ندهیم رسانهها بهجای ما تصمیم بگیرند.
BlackBerry (بلکبری)
اگر «رکود بزرگ» با «شبکه اجتماعی» و حالوهوای سریال «Silicon Valley» ترکیب میشد، نتیجه چیزی شبیه «BlackBerry» بود. فیلمی خندهدار و تلخ درباره ظهور و سقوط تلفن همراهی که زمانی دنیا را در مشت خود داشت.
داستان درباره دو برنامهنویس سادهدل است که رؤیای داشتن یک کامپیوتر جیبی را در سر داشتند، اما با ورود سرمایهگذاری جاهطلب و عصبی (با بازی درخشان گلن هاورتون)، شرکتشان به اوج جهانی رسید و سپس در دام خودشیفتگی و وحشت سقوط کرد.
سبک فیلمبرداری پرجنبوجوش، دیالوگهای تیز و فضای دهه ۲۰۰۰، این فیلم را به همراهی ایدهآل برای «رکود بزرگ» تبدیل میکند.
The Apprentice (کارآموز)
در حالی که «رکود بزرگ» از ما میپرسد چگونه به این نقطه رسیدهایم، «The Apprentice» نشان میدهد چطور چهرههایی مثل دونالد ترامپ ساخته میشوند. سباستین استن در نقش ترامپ جوان، زیر نظر وکیل بیرحم روی کوهن، مسیر صعودی را طی میکند که بهایش نابودی همدلی انسانی است.
اگر مککی فقدان همدلی را در قالب سیستم نشان میدهد، این فیلم آن را در قالب یک انسان مجسم میکند؛ انسانی که برای قدرت، هر نقطه ضعف عاطفی را در خود خفه میکند.
Pain & Gain (درد و گنج)
در نگاه اول، مایکل بی و آدام مککی نقطه مقابل هم هستند؛ اما فیلم «Pain & Gain» وجه اشتراک عجیبی میان آنهاست. داستان واقعی سه بدنساز که برای پولدار شدن سریع دست به آدمربایی میزنند.
فیلم با روایت طنزآمیز، تدوین سریع و بیپروایی سیاسی، تصویری خشن از جاهطلبی سرمایهدارانه ارائه میدهد؛ آنقدر اغراقشده که حتی عضلات دواین جانسون هم غیرواقعی به نظر میرسد.
Moneyball (مانیبال)
مایکل لوئیس، نویسنده «رکود بزرگ»، بارها الهامبخش سینما بوده، اما «Moneyball» نزدیکترین خواهر معنوی این فیلم است. داستان مربی تیم بیسبال اوکلند اتلتیکس (برد پیت) که با تحلیل دادهها، بازیکنان ارزان اما مؤثر را کشف میکند.
این فیلم بهجای خشم و هجو، روی درام شخصی و مسیر یک بازنده تمرکز دارد؛ مسیری آرامتر اما انسانیتر.
Trading Places (تبادل جایگاهها)
هیچ فیلمی به اندازه «Trading Places» روحیه «غریبهها علیه والاستریت» را جشن نمیگیرد. داستان جابهجایی زندگی یک دلال ثروتمند و یک کلاهبردار خیابانی، به بهانه یک آزمایش اجتماعی بیرحمانه.
با وجود شوخیهایی که امروز قابلدفاع نیستند، فیلم همچنان اثری سرگرمکننده و جسورانه است؛ پایانی در بورس دارد که هنوز هم جزو ماندگارترین سکانسهای سینمای مالی محسوب میشود.


















