
اگر عاشق فیلمهای ابرقهرمانی باشید، دهه ۲۰۱۰ بدون شک دوران طلایی این ژانر بود. با سلطه دنیای سینمایی مارول (MCU)، ابرقهرمانها برای بیش از یک دهه مرکز اصلی گفتوگوهای سینمایی شدند. برنامهریزیهای چندساله مارول، اکران منظم فیلمها و روایت سریالیِ بههمپیوسته، اکوسیستم رسانهای جدیدی ساخت که مخاطبان با اشتیاق آن را دنبال میکردند.
یکی از پیامدهای جانبی این موج، بازگشت رسانهها و یوتیوبرها به گذشته ژانر ابرقهرمانی بود؛ جایی که شکستها، آثار عجیب و فیلمهای کمدیدهشده دوباره زیر ذرهبین رفتند. برخی آثار همچنان منفور ماندند و بعضی دیگر بازبینی منصفانهتری دریافت کردند. با این حال، این بازنگریها معمولاً از سال ۱۹۷۸ و فیلم «سوپرمن» فراتر نمیرفت.
دلیلش هم روشن است: فیلمهای ابرقهرمانی دهه ۷۰ میلادی بهشدت عجیب، نامتعارف و گاه شوکهکننده بودند؛ آثاری که هیچ شباهتی به پرداخت صیقلی و حسابشده MCU ندارند. اما اگر طرفدار سینمای متفاوت، کمپ، دیوانهوار و خلاق هستید، این دهه یک معدن طلاست.
در ادامه، با ۵ فیلم ابرقهرمانی کمتر دیدهشده و ارزشمند دهه ۷۰ آشنا میشویم.
3 Dev Adam (1973)
فیلم ترکی «۳ Dev Adam» که با نام «سه غولپیکر» شناخته میشود، یکی از مشهورترین نمونههای «ترکاسپلویتیشن» است؛ آثاری کمهزینه که بدون توجه به کپیرایت، شخصیتهای محبوب آمریکایی را بازآفرینی میکردند. در این فیلم، کاپیتان آمریکا با قدرتهای روانی و لباسی ضدگلوله، در کنار کشتیگیر افسانهای «ال سانتو» قرار میگیرد تا با نسخهای شرور و سادیستی از مرد عنکبوتی مبارزه کند.
دیدن رفتار کاملاً خارج از چارچوب شخصیتهای آشنا، بخش بزرگی از جذابیت این فیلم است. «۳ Dev Adam» همزمان خشن، صادقانه، کمپی و سرگرمکننده است و برای بسیاری، تماشایش لذتبخشتر از برخی بلاکباسترهای پرخرج امروزی به نظر میرسد.
Godzilla vs. Megalon (1973)
در دهه ۷۰، گودزیلا دیگر صرفاً یک نیروی ویرانگر نبود؛ او به نوعی نگهبان ژاپن تبدیل شده بود. در «گودزیلا در برابر مگالون»، این هیولای غولپیکر با دشمنانی چون گیگان و مگالون روبهرو میشود و در این مسیر، قهرمان تازهای به نام جت جگوار به کمکش میآید.
جت جگوار حاصل یک مسابقه طراحی ربات بود که حتی یک دانشآموز ابتدایی هم در شکلگیریاش نقش داشت. فیلم، داستانی ساده اما سرشار از لحظات خلاقانه و طنزآمیز دارد و یکی از شادترین و دیوانهوارترین آثار گودزیلایی محسوب میشود.
Flesh Gordon (1974)
«فلش گوردون» اگر با شوخیهای بزرگسالانه و پارودی ابرقهرمانی ترکیب شود، نتیجهاش «Flesh Gordon» است. این فیلم محصول دورانی است که مرزهای سینمای جریان اصلی و آثار بزرگسالانه برای مدتی کوتاه کمرنگ شده بود.
داستان درباره قهرمانی است که باید زمین را از شر اشعههای افزایشدهنده میل جنسی نجات دهد. فیلم با شوخیهای اغراقآمیز، جلوههای استاپموشن عجیب و تمسخر کلیشههای ابرقهرمانی، فراتر از یک کمدی مبتذل عمل میکند و به اثری هوشمندانه و کاملاً متفاوت تبدیل میشود.
Infra-Man (1975)
پاسخ هنگکنگ به موج توکوساتسوی ژاپن، فیلم «Infra-Man» است؛ اثری رنگارنگ، پرانرژی و سرشار از خلاقیت. داستان درباره قهرمانی سایبورگ است که باید با ملکهای شیطانی، ارتش اسکلتها و مجموعهای شگفتانگیز از هیولاها مبارزه کند.
تنوع دشمنان، طراحی لباسها و ریتم سریع فیلم باعث شده «Infra-Man» حتی پس از دههها همچنان تازه و هیجانانگیز به نظر برسد. راجر ایبرت زمانی این فیلم را «شاهکاری دیوانهوار» توصیف کرد؛ لقبی که بهخوبی برازنده آن است.
Captain America (1979)
نسخه تلویزیونی «کاپیتان آمریکا» در سال ۱۹۷۹ شاید آشناترین نام این فهرست باشد، اما لحن و فضای آن کاملاً متفاوت از تصویر امروزی این شخصیت است. در این فیلم، استیو راجرز پسر کاپیتان آمریکای اصلی است؛ فردی ضدجنگ، آرام و سرخورده از فضای سیاسی پس از جنگ ویتنام.
این کاپیتان آمریکا نه پرشور است و نه ملیگرایانه؛ بلکه شخصیتی درونگرا و حتی اندوهگین دارد. همین رویکرد ضدقهرمانانه، فیلم را به اثری جذاب و قابل تأمل تبدیل کرده است؛ نمونهای از دورانی که سینما هنوز با خشونت و اسطورهسازی ابرقهرمانان کنار نیامده بود.
جمعبندی








