
فیلمهای عشق یکطرفه در طول دههها و با لحنهای متفاوت ساخته شدهاند؛ از کمدیهای پرشتاب گرفته تا درامهای مستقل کمحرف. اما با این حال، هیچوقت جذابیت خود را برای مخاطب از دست ندادهاند. داستانهای عشق یکطرفه عمق و کشش دراماتیک خاصی دارند. چه پایان فیلم با فقدان باشد، چه با رشد شخصیتها یا با سکوتی جانکاه، آن شکاف عاطفی جایی است که ماندگارترین لحظات سینما در آن شکل میگیرد.
چرا داستانهای عشق یکطرفه با مخاطب ارتباط برقرار میکنند؟
فیلمهای عشق یکطرفه همیشه درباره احساساتی نیستند که بیپاسخ میمانند. گاهی عشق به این دلیل یکطرفه است که هیچوقت به صراحت ابراز یا نامگذاری نمیشود. همین ابهام است که برخی از سرگرمکنندهترین و پیچیدهترین فیلمهای عاشقانه را میسازد. درگیری از همان ابتدا در داستان نهادینه شده است و مخاطب تک تک لحظات آن را با تمام وجود حس میکند.
یک داستان عشق یکطرفه میتواند مخاطب را به یک اندازه به وجد آورد، ناامید کند یا سرگرم سازد. این گستره احساسی در هر ژانری نادر است و دقیقاً همین موضوع است که مخاطب را بارها و بارها به سمت این فیلمها میکشاند. تماشای سردرگمی عاطفی خود روی پرده سینما، تسکینی عجیب دارد. این فیلمها اغلب این تصور رایج هالیوود را به چالش میکشند که هر داستان عاشقانه باید به «تا آخر عمر خوشبخت بودند» ختم شود. آنها به جای آن، واقعیت پُر از پیچیدگی روابط مدرن را به تصویر میکشند.
«(۵۰۰) روزِ تابستان»؛ ضدعاشقانهای که همه چیز را تغییر داد
«(۵۰۰) روزِ تابستان» (500) Days of Summer) با بازی جوزف گوردون-لویت در نقش تام هانسن (نویسنده کارتپستالهای عاشقانه) و زویی دشانل در نقش سامر فین، داستان پسری را روایت میکند که عاشق همکارش میشود. قصه به صورت غیرخطی (غیر خطی) روایت میشود و دلشکستگی ناشی از انتظارات برآورده نشده را شکار میکند. این فیلم به عنوان یک تصحیح کننده آرام برای یک دهه فیلم کمدی عاشقانه قابل پیشبینی ظاهر شد.
این فیلم با نگاهی جذاب و بدبینانه به عشق مدرن، عمیقاً با مخاطبانش ارتباط برقرار کرد. طرفداران دوست داشتند که چگونه از کلیشههای شیرین و کلیشهای هالیوود فاصله گرفته و کاوشی صادقانه و ملموس از تضاد بین انتظار و واقعیت در رابطههای عاشقانه ارائه دهد. این فیلم به عنوان نسخه کلاسیک داستان عشق یکطرفه شناخته میشود. سامر (حداقل در ابتدا) در مورد نیت خود کاملاً صادق است. اما تام، آیندهای خیالی میسازد که سامر هرگز به او قولش را نداده است. دلشکستگی به خاطر ظلم نیست، بلکه ناشی از «اشتیاق نابرابر» است و این تمایز، ماندگارترین و زیرکانهترین بینش فیلم است.
«درخشش ابدی یک ذهن پاک»؛ علم حافظه در خدمت یک داستان دلخراش
«درخشش ابدی یک ذهن پاک» (Eternal Sunshine of the Spotless Mind) با بازی جیم کری و کیت وینسلت، داستان زوجی را روایت میکند که پس از یک جدایی دردناک، تحت یک روش پیشرفته برای پاک کردن خاطرات یکدیگر از مغزشان قرار میگیرند. اما در میانه پاک کردن خاطرات، جوئل متوجه میشود طاقت دور انداختن خاطرات کلمنتاین را ندارد.
این فیلم عمدا گیجکننده و سورئال (فراواقعی) در ذهن جوئل روایت میشود، بهترین بازی دراماتیک جیم کری را در بر دارد. این فیلم ماهیت عشق و پیچیدگی روابط انسانی را بررسی میکند. فیلم بینندگان را به چالش میکشد که درباره نقش خاطرات در تعریف چشمانداز عاطفی خود تأمل کنند و ببینند آیا پاک کردن درد هرگز راه حلی واقعی است یا نه.
«لا لا لند»؛ نیش تلخ عشقی که نمیتوانست ادامه پیدا کند
«لا لا لند» (La La Land) ظاهری شبیه یک افسانه داشت اما مثل زندگی واقعی به پایان رسید. این فیلم درباره عشقی نیست که شکست خورد، بلکه درباره عشقی است که به شخصیتهایش کمک کرد رشد کنند، حتی اگر نتوانست برای همیشه ادامه پیدا کند. داستان میا و سباستین جایی بین پیروزی شادمانه و تراژدی ساکت قرار دارد. همین کشش بود که مخاطبان را بارها و بارها به سمت آن کشاند.
دامین شزل، کارگردان، همیشه میخواست این پایان تلخ و شیرین، هدف اصلی فیلم باشد. او میخواست به بینندگان این حس را بدهد که حتی اگر رابطه به طور عملی تمام شده باشد، خود عشق تمام نمیشود و فراتر از شرایطی که به آن پایان داده، باقی میماند.
«زندگیهای گذشته»؛ زبان مدرن حسرت و اشتیاق
«زندگیهای گذشته» (Past Lives) به کارگردانی سلین سونگ، یک درام عاشقانه نیمهخودزندگینامهای است. داستان «نورا» (نویسنده کرهای-آمریکایی) را دنبال میکند که در نیویورک زندگی میکند و پس از بیست سال با «هه سونگ»، عشق دوران کودکی خود، دوباره ملاقات میکند. این فیلم درباره چیزی است که زمان از آدمها میگیرد و چیزی که برای همیشه پشت سر میگذارد.
این فیلم با تحسین منتقدان روبرو شد و پنج نامزدی گلدن گلوب و دو نامزدی اسکار (بهترین فیلمنامه غیراقتباسی و بهترین فیلم) را به دست آورد. این دستاورد کوچکی برای فیلمی نیست که تقریباً تمام داستانش بر پایه نگاهها و تردیدها بنا شده است. این فیلم مفهوم «اینیون» (In-Yun) کرهای را روایت میکند و این سوال را مطرح میسازد که آیا دو نفر واقعاً برای یکدیگر ساخته شدهاند یا نه.
«زندگیهای گذشته» احتمالاً فیلم عاشقانه تعیینکننده دوران خود است، دقیقاً به این دلیل که از پاسخهای ساده و سرراست اجتناب میکند. عشق واقعی است، اشتیاق متقابل است، و با این حال هیچ چیز به طور تمیز و مرتب حل نمیشود. این پیچیدگی عاطفی دقیقاً همان چیزی است که مخاطبان امروزی به نظر میرسد تشنه آن هستند. اگر فیلم «زندگیهای گذشته» شما را با احساساتی رها کرد که نمیتوانستید نامی بر آنها بگذارید، تنها نیستید. این دقیقاً همان جادوی سینمای عشق یکطرفه است.
تماس با سردبیر
برای ارسال انتقادات، پیشنهادات و شکایات خود، میتوانید با ایمیل سردبیر در ارتباط باشید.
سعی میکنیم در سریعترین زمان ممکن به پیامهای شما پاسخ دهیم.



