
قسمت هفتم فصل چهارم Reacher با عنوان «Vote for Sampson» یکی از مهمترین قسمتهای فصل را رقم میزند؛ جایی که ریچر از یک موقعیت مرگبار نجات پیدا میکند، راز پشت پروژه شیمیایی و عکس مرموز روشنتر میشود و سرانجام سمپسون خودش در مرکز یک حمله قرار میگیرد. با این حال، این قسمت در کنار چند صحنه اکشن خوب، مشکل مهمی را هم آشکار میکند: فصل چهارم هرچه جلوتر میرود، بیشتر از فرمول ساده و جذاب ریچر فاصله میگیرد و وارد قلمرو توطئههای سیاسی و جاسوسی میشود.
هشدار اسپویل: این مطلب داستان و پایان قسمت هفتم فصل چهارم Reacher را بهطور کامل فاش میکند.
داستان قسمت ۷ فصل چهارم Reacher چه بود؟
قسمت هفتم مستقیماً ادامه اتفاقات قسمت قبلی است؛ جایی که ریچر و تامارا گرین پس از درگیری با لئو آلکوئیست دستگیر شدهاند و در شرایطی قرار دارند که به نظر میرسد راه فراری از آن وجود ندارد.
آنها داخل یک ون منتقل میشوند و قرار است در نقطهای دورافتاده کشته شوند. اما درست زمانی که همهچیز تمامشده به نظر میرسد، یک متحد غیرمنتظره وارد ماجرا میشود.
این فرد اسپرینگفیلد است؛ همان مأمور امنیتی که برای جان سمپسون کار میکند.
او با پیدا کردن مسیر ریچر و تامارا، مهاجمان را غافلگیر میکند و باعث میشود این دو از مرگ نجات پیدا کنند.
از نظر داستانی، این اتفاق یکی از نقاط مثبت قسمت است؛ زیرا سریال پیش از این زمینه حضور اسپرینگفیلد را ایجاد کرده بود. بنابراین نجات ریچر صرفاً یک «نجات معجزهآسا» از سوی شخصیتی کاملاً تصادفی نیست.
اما مشکل اینجاست که Reacher در چند قسمت اخیر بارها شخصیت اصلی خود را در موقعیت مرگ قطعی قرار داده و سپس راهی برای بیرون آوردن او پیدا کرده است. همین مسئله باعث میشود خطر ظاهری این صحنهها به مرور کاهش پیدا کند.
راز عکس بالاخره اهمیت واقعی خود را نشان میدهد
یکی از مهمترین بخشهای فصل چهارم، عکس قدیمیای است که ریچر و تیمش در طول قسمتهای مختلف به دنبال هویت افراد حاضر در آن بودهاند.
در قسمت هفتم مشخص میشود که این عکس به پروژهای مرتبط با تحقیقات شیمیایی و توسعه یک سلاح بسیار خطرناک ارتباط دارد.
بنابراین پروندهای که در ابتدا شبیه یک ماجرای قتل و فساد سیاسی بود، اکنون ابعاد بسیار بزرگتری پیدا کرده است.
این افشاگری از نظر افزایش stakes داستان موفق است، اما همزمان یکی از مشکلات فصل چهارم را نیز برجسته میکند.
مشکل چیست؟
Reacher در فصلهای قبلی وقتی بهترین عملکرد را داشت که داستانش ساده اما شخصیتمحور بود.
ریچر وارد شهری میشد، با یک پرونده عجیب روبهرو میشد، چند نفر را زیر نظر میگرفت، سرنخها را کنار هم میگذاشت و در نهایت با مشت و منطق خودش سراغ آدمهای پشت ماجرا میرفت.
اما فصل چهارم بهتدریج به داستانی درباره سیاستمداران، پروژههای محرمانه، سلاحهای شیمیایی، فساد سازمانیافته و بازیهای پشت پرده تبدیل شده است.
این تغییر الزاماً بد نیست، اما باعث شده خود ریچر گاهی در داستان خودش به شخصیت درجه دوم تبدیل شود.
این همان مسئلهای است که برخی نقدهای اخیر فصل چهارم نیز به آن اشاره کردهاند؛ یعنی تغییر لحن سریال به سمت جاسوسی سیاسی و کمرنگتر شدن وجه آشنای شخصیت ریچر.
سمپسون؛ دشمن است یا قربانی؟
قسمت هفتم تلاش میکند تصویر پیچیدهتری از جان سمپسون ارائه دهد.
تا اینجا او شخصیتی بوده که نمیتوان بهراحتی به او اعتماد کرد. سمپسون قدرت سیاسی زیادی دارد و از طرفی تلاش کرده ریچر را پیدا کند؛ بنابراین طبیعی است که مخاطب نسبت به نقش او در توطئه مشکوک باشد.
اما قسمت هفتم نشان میدهد که او احتمالاً تمام حقیقت را نمیدانسته است.
این نکته باعث میشود شخصیت سمپسون جذابتر شود، زیرا دیگر نمیتوان او را صرفاً یک سیاستمدار فاسد یا آنتاگونیست کلاسیک دانست.
مشکل اینجاست که سریال کمی دیر این پیچیدگی را وارد داستان کرده است.
اگر از همان ابتدای فصل اطلاعات بیشتری درباره انگیزههای واقعی سمپسون داشتیم، اکنون این تغییر موضع تأثیر احساسی بیشتری میگذاشت.
لایلا و آمیشا چه نقشهای دارند؟
در طرف دیگر ماجرا، لایلا و آمیشا همچنان یکی از خطرناکترین تهدیدهای ریچر هستند.
آنها به اطلاعات مربوط به پروژه دست پیدا کردهاند و قصد دارند از آن برای کسب درآمد استفاده کنند.
هدف آنها فروش اطلاعات و فناوری مربوط به این سلاح در یک مزایده مخفی است.
اینجا داستان دوباره از یک تریلر جنایی به چیزی بسیار بزرگتر تبدیل میشود؛ زیرا دیگر صحبت از انتقام شخصی یا پنهان کردن یک جرم قدیمی نیست.
اگر این فناوری به دست خریدار اشتباه برسد، پیامدهای آن میتواند فاجعهبار باشد.
از نظر افزایش هیجان، تصمیم درستی است؛ اما از نظر منطق داستانی، کمی احساس «بزرگتر کردن تهدید برای قسمت پایانی» را منتقل میکند.
به بیان سادهتر، سریال در هفت قسمت مدام ابعاد پرونده را بزرگتر کرده است.
ابتدا یک مرگ.
بعد یک فلشدرایو.
بعد یک عکس.
سپس فساد سیاسی.
بعد تحقیقات شیمیایی.
و حالا یک سلاح بالقوه مرگبار.
این روند میتواند در قسمت پایانی جواب بدهد، اما خطرش این است که داستان بیش از حد پیچیده شود.
بهترین بخش قسمت؛ رسیدن خطر به سمپسون
یکی از بهترین تصمیمهای قسمت هفتم این است که تهدید نهایی را مستقیماً به مراسم انتخاباتی سمپسون منتقل میکند.
ریچر متوجه میشود که هدف واقعی لایلا و آمیشا چیزی نیست که ابتدا تصور میکردند.
آنها قصد دارند در مراسم جمعآوری کمک مالی سمپسون حمله کنند.
در اینجا سریال یک بار دیگر از اطلاعاتی که در طول فصل کاشته استفاده میکند و تهدید را به یکی از شخصیتهای اصلی متصل میسازد.
ریچر تلاش میکند سمپسون را از خطر مطلع کند، اما زمان بسیار کمی باقی مانده است.
و درست زمانی که همهچیز به نقطه انفجار میرسد، اتفاقی رخ میدهد که پایان قسمت را به یکی از قابلتوجهترین لحظات فصل تبدیل میکند.
پایان قسمت ۷؛ سمپسون قهرمان میشود
سمپسون متوجه حضور یک بمبگذار انتحاری میشود.
ریچر نیز خودش را به محل میرساند، اما این بار قرار نیست ریچر همهچیز را حل کند.
سمپسون به سمت بمبگذار حمله میکند و او را به طرف رودخانه میبرد. چند لحظه بعد بمب منفجر میشود و هر دو وارد آب میشوند.
به این ترتیب، قسمت با فداکاری سمپسون به پایان میرسد.
این پایان از یک جهت بسیار خوب عمل میکند: برای نخستین بار در این قسمتها، شخصیتی غیر از ریچر مسئول نجات دیگران میشود.
اما از طرف دیگر، یک سؤال مهم ایجاد میکند:
آیا سمپسون واقعاً مرده است؟
با توجه به اینکه قسمت هشتم هنوز باقی مانده، پاسخ قطعی به این سؤال ساده نیست. سریالهای اکشن معمولاً از چنین پایانهایی برای ایجاد شوک پیش از فینال استفاده میکنند و Reacher نیز بارها نشان داده که مرگ ظاهری شخصیتها لزوماً به معنای مرگ واقعی آنها نیست.
نقد قسمت هفتم Reacher؛ آیا سریال بیش از حد جدی شده است؟
اگر بخواهیم قسمت هفتم را مستقل از کل فصل بررسی کنیم، با یک قسمت سرگرمکننده و نسبتاً پرتنش مواجه هستیم.
تعقیبوگریزها، تلاش برای نجات ریچر و تامارا و رسیدن به مراسم سمپسون، ریتم مناسبی دارند و قسمت هیچوقت کاملاً از حرکت نمیایستد.
با این حال، مشکل اصلی همچنان فیلمنامه است.
فصل چهارم میخواهد هم یک داستان جنایی باشد، هم تریلر سیاسی، هم داستان انتقام، هم ماجرای جاسوسی و هم یک اکشن بزرگ درباره سلاحهای خطرناک.
این حجم از عناصر باعث شده بخشی از جذابیت ساده و مستقیم فصلهای قبلی از بین برود.
حتی خود ریچر هم در قسمتهایی بیشتر شبیه یک مهره درون نقشه بزرگ داستان است تا موتور اصلی روایت.
این در حالی است که یکی از جذابیتهای اصلی این شخصیت، توانایی او در حل کردن یک پرونده با مشاهده جزئیات و استفاده از هوش و تجربه خودش است.
اکشن همچنان نقطه قوت سریال است
با وجود انتقادهای داستانی، نمیتوان از کیفیت بخش اکشن سریال چشمپوشی کرد.
آلن ریچسون همچنان در نقش ریچر حضور فیزیکی بسیار قدرتمندی دارد و سریال بهخوبی از جثه و سبک مبارزه متفاوت او استفاده میکند.
فصل چهارم تا اینجا چند درگیری بسیار تماشایی داشته و قسمت هفتم نیز تلاش میکند همان انرژی را حفظ کند.
نکته مثبت این است که ریچر این بار الزاماً تنها قهرمان صحنه نیست و شخصیتهای دیگر نیز فرصت پیدا میکنند در موقعیتهای خطرناک تصمیم بگیرند.
این مسئله خصوصاً درباره سمپسون اهمیت دارد.
آیا قسمت ۷ بهترین قسمت فصل چهارم است؟
احتمالاً نه.
اما قسمت هفتم یکی از مهمترین قسمتهای فصل از نظر آماده کردن فینال است.
سریال تقریباً تمام مهرههای اصلی را در جای خود قرار داده است:
- ریچر و تامارا حالا تصویر بزرگتری از توطئه دارند.
- لایلا و آمیشا هنوز تهدید اصلی هستند.
- نقش آلکوئیست و پروژه شیمیایی مشخصتر شده است.
- سمپسون سرنوشت نامعلومی پیدا کرده است.
- راز عکس تقریباً بهطور کامل باز شده است.
- و تنها یک قسمت برای جمع کردن همه این خطوط داستانی باقی مانده است.
بنابراین ارزش اصلی قسمت هفتم بیشتر در آماده کردن زمین برای فینال است تا ارائه یک داستان کاملاً مستقل.
آیا پایانبندی فصل چهارم میتواند مشکلات فصل را جبران کند؟
این مهمترین سؤال است.
فصل چهارم در مجموع همچنان از نظر سرگرمی عملکرد خوبی دارد و امتیاز فصل در Rotten Tomatoes نیز بسیار مثبت باقی مانده است؛ اما حتی گزارشهای اخیر درباره سریال به نگرانیهایی درباره افت کیفیت و تغییر لحن آن اشاره کردهاند.
قسمت هشتم باید چند کار دشوار انجام دهد:
اول، باید تکلیف سمپسون را مشخص کند.
دوم، باید داستان لایلا و آمیشا را جمع کند.
سوم، باید توضیح نهایی درباره پروژه شیمیایی و نقش افراد پشت آن ارائه دهد.
و مهمتر از همه، باید دوباره ریچر را به مرکز داستان برگرداند.
اگر فینال صرفاً به یک انفجار بزرگ، چند مبارزه و دستگیری چند شخصیت ختم شود، احتمالاً فصل چهارم با وجود لحظات سرگرمکنندهاش پایان چندان رضایتبخشی نخواهد داشت.
اما اگر سریال بتواند توطئه سیاسی را به یک درگیری شخصیتر برای ریچر تبدیل کند، میتواند پایان بسیار بهتری ارائه دهد.
نظر فلاتو
قسمت هفتم فصل چهارم Reacher یک اپیزود سرگرمکننده و مهم برای داستان است، اما همزمان مشکلات اصلی این فصل را نیز آشکارتر میکند.
نقطه قوت قسمت، استفاده درست از سمپسون و تبدیل او از یک شخصیت مشکوک به فردی است که حاضر میشود برای نجات دیگران خودش را به خطر بیندازد. پایان قسمت نیز از نظر ایجاد هیجان برای فینال موفق عمل میکند.
اما مشکل اصلی این است که داستان بیش از اندازه بزرگ شده است. Reacher زمانی جذابتر است که یک معمای مشخص، یک دشمن مشخص و یک قهرمان مشخص داشته باشد. در فصل چهارم، تعداد توطئهها و لایههای سیاسی آنقدر زیاد شده که گاهی خود ریچر در میان آنها گم میشود.
با این حال، هنوز برای قضاوت نهایی زود است. قسمت هشتم میتواند تمام این انتقادها را بیاهمیت کند یا برعکس، ثابت کند که فصل چهارم در دام داستانی بیش از حد پیچیده گرفتار شده است.
جمعبندی
قسمت هفتم فصل چهارم Reacher در مجموع یک قسمت خوب اما نه بینقص است؛ اپیزودی که بیشتر از آنکه داستانی تازه بسازد، قطعات باقیمانده را برای فینال کنار هم قرار میدهد.
پایانبندی با فداکاری سمپسون یکی از بهترین لحظات قسمت است و حالا همه نگاهها به قسمت هشتم دوخته شده است. اگر فینال بتواند ریچر را دوباره به قلب داستان برگرداند و توطئه شیمیایی و سیاسی را بدون پیچاندن بیش از حد جمع کند، فصل چهارم همچنان میتواند پایان قدرتمندی داشته باشد.
در غیر این صورت، احتمالاً از فصل چهارم بهعنوان فصلی یاد خواهیم کرد که Reacher در آن از فرمول موفق خودش فاصله گرفت، بدون اینکه همیشه بتواند جایگزین بهتری برای آن پیدا کند.
تماس با سردبیر
برای ارسال انتقادات، پیشنهادات و شکایات خود، میتوانید با ایمیل سردبیر در ارتباط باشید.
سعی میکنیم در سریعترین زمان ممکن به پیامهای شما پاسخ دهیم.



