
آیا واقعاً تردیدی وجود داشت که قسمت پایانی «Stranger Things» دستکم بخشی از طرفداران را ناراحت کند؟ این سریال آنقدر محبوب و فراگیر بود که عملاً دوران استریمینگ را تعریف کرد و به پدیدهای فرهنگی تبدیل شد که در هر فصل، مخاطبان انبوهی را بهطور تضمینی جذب میکرد. وقتی این موضوع را با این واقعیت ترکیب کنیم که برادران دافر سریال خود را مملو از شخصیتها، خطهای داستانی و اسطورهشناسی پیچیده کرده بودند، با اثری مواجه میشویم که از همان ابتدا گویی محکوم به نرسیدن به سطح انتظارات بود.
بنابراین، جای تعجبی ندارد که قسمت پایانی «Stranger Things» به رویدادی تفرقهبرانگیز تبدیل شد؛ رویدادی که خشم برخی از طرفداران، سردرگمی عدهای دیگر و انبوهی از پرسشهای بیپاسخ را به همراه داشت؛ آنقدر زیاد که واقعاً شگفتآور است برادران دافر چگونه توانستند این همه نکته را نادیده بگیرند. از سوی دیگر، بسیاری از بینندگان معتقد بودند که پایان سریال تقریباً بینقص بوده است و اگر تنها معیار شما برای سنجش واکنش مخاطبان، شبکههای اجتماعی باشد، احتمالاً تصویری تحریفشده از واقعیت دریافت میکنید.
با این حال، واقعاً حیرتانگیز است که این قسمت پایانی تا چه اندازه مملو از اشتباهات و لغزشهای آشکار بود؛ اپیزودی که نتوانست سرنوشت چندین شخصیت اصلی را توضیح دهد و برخی از قابلپیشبینیترین مرگهای ممکن را به تصویر کشید.
افزون بر آنکه طرفداران «Stranger Things» با فهرستی بلند از پرسشهای بیپاسخ و پاسخهایی نهچندان قانعکننده از سوی سازندگان مواجه شدند، این پایانبندی حتی چندین ناسازگاری منطقی را نیز در خود جای داد تا اوضاع از این هم گیجکنندهتر شود. از اینرو، زمان آن رسیده است که به برخی از فاحشترین ایرادهای این قسمت پایانی بپردازیم.
۵. صحنه «الون در تانک» مملو از اشتباهات بود
در قسمت پایانی، جیم هاپر با بازی دیوید هاربر و الون با بازی میلی بابی براون از یک تانک بزرگ پر از آب در آزمایشگاه هاوکینز استفاده میکنند تا الون بتواند از تمام تواناییهای ذهنی خود بهره ببرد. مشکل اینجاست که این آزمایشگاه و آن تانک در دنیای وارونه (Upside Down) قرار دارند؛ دنیایی که پیش از این، همواره بهعنوان محیطی کاملاً عاری از هرگونه آب به تصویر کشیده شده بود.
در قسمت ششم فصل چهارم با عنوان «Chapter Six: The Dive»، نسخه دنیای وارونه از دریاچه لاورز لیک را میبینیم که کاملاً از آب تخلیه شده است. بهطور کلی، در این بُعد جایگزینِ ترسناک، تقریباً هیچ نشانهای از مایعات وجود نداشت؛ تا اینکه در قسمت پایانی، هاپر و همراهانش ظاهراً بدون هیچ مشکلی مقدار قابلتوجهی H₂O تهیه میکنند تا الون را به «دژ ذهنی» خود بفرستند.
فارغ از این خطای آشکار در تداوم داستان، کل ایده استفاده از تانک محرومیت حسی نیز تا حدی گیجکننده بود. در مقطعی، وکنا با بازی جیمی کمپبل باور از طریق یک توهم برای هاپر ظاهر میشود و او را فریب میدهد تا فکر کند الون را درون تانک هدف گلوله قرار داده است. این لحظه فوراً این پرسش را ایجاد میکند که وکنا چگونه توانسته چنین ترفندی را اجرا کند، آن هم در حالی که پیش از آن هیچ ارتباط ذهنیای با هاپر نداشته است
. سپس این سؤال مطرح میشود که چرا وکنا برای دیگر افرادی که بالای برج رادیویی ایستاده بودند ظاهر نشد تا آنها را فریب دهد و وادار کند از لبه سقوط کنند. و در نهایت، این ابهام باقی میماند که هاپر چگونه توانست شیشه تانک را هدف قرار دهد، بیآنکه الون آسیبی ببیند.
با توجه به توضیح نهچندان قانعکنندهای که برادران دافر درباره ناپدید شدن دموگورگونها در پایان «Stranger Things» ارائه دادند، بعید است حتی اگر پاسخی برای این پرسشها دریافت میکردیم، چندان رضایتبخش میبود.
۴. «آبیس» بهعنوان سیارهای قابلسکونت
این مورد شاید آشکارترین اشتباه نباشد و طرفداران هم به اندازه خشمشان نسبت به سرنوشت الون، از آن عصبانی نشده باشند. اما هرچه بیشتر به آن فکر کنید، بیشتر متوجه میشوید که این ایراد تا حد زیادی خلاصهای از مشکل کلی پایان «Stranger Things» است.
پیش از آنکه اعضای گروه وارد دنیای وارونه شوند و حمله خود به وکنا را در آبیس (Abyss) آغاز کنند، شاهد صحنهای نسبتاً طولانی هستیم که در آن گروه درباره نقشهشان برای مقابله با دشمن بحث میکنند. چندین ایده مطرح میشود تا در نهایت، پیشنهاد استیو هرینگتون (با بازی جو کیری) پذیرفته میشود: بالا رفتن از برج رادیویی و عبور از شکافی در آبیس، پس از آنکه این بُعد جایگزین به اندازهای پایین بیاید که به نوک سازه برسد. اما به نظر میرسد هیچکس به این فکر نکرد که در خود آبیس چه چیزی در انتظارشان است.
آیا میدانستید اگر بدون لباس محافظ روی سیاره مریخ بایستیم، فشار بسیار کم جو آن باعث میشود گازهای موجود در خون ما به جوش بیایند و در عرض چند ثانیه، مرگی بهشدت دردناک رقم بخورد؟ با این حال، آبیس — سیارهای مملو از وحشتهای کیهانی ناشناخته و منبع تمام ترسناکترین هیولاهای «Stranger Things» — ظاهراً کاملاً برای زندگی انسانها مناسب است. آنقدر مناسب که قهرمانان ما میتوانند بدون هیچ تجهیزاتی در آن قدم بزنند و با یک موجود غولپیکر مبارزه کنند، بیآنکه مشکلی برایشان پیش بیاید.
بله، درست است؛ «Stranger Things» درباره شیاطین و ابعاد جایگزین است و برادران دافر قصد پایبندی کامل به واقعیت را نداشتهاند. اما وقتی به این فکر میکنید که گروه تا چه اندازه شلخته نقشه حمله خود را طراحی کرد و سریال چگونه از اثری نسبتاً زمینی با چاشنی وحشت به نمایشی پرزرقوبرق و مملو از تناقضات منطقی تبدیل شد، این موضوع به یکی از آزاردهندهترین سهلانگاریهای قسمت پایانی بدل میشود.
۳. شلیک مسلسل به «مایند فلیر» همهتوان آسیب میزند
در قسمت چهارم از فصل پنجم «Stranger Things»، میآموزیم که ویل بایرز (با بازی نوآ شنپ) دارای تواناییهای تلهکینتیک است؛ زمانی که او اندام چند دموگورگون را در هم میشکند و دوستانش را از سرنوشتی خشونتبار نجات میدهد. اما چرا ویل مجبور به دخالت شد؟ زیرا ارتش، با تمام زرادخانه عظیم مسلسلهایش، نتوانست جلوی این موجودات وحشی را بگیرد؛ موجوداتی که در برابر رگبار گلوله، واکنشی فراتر از یک تکان جزئی نشان نمیدادند. در یک صحنه، یکی از دموگورگونها زیر آتش چندین ده سرباز قرار میگیرد و تنها با غرش خشمگینانهای پاسخ میدهد، پیش از آنکه کل یگان را نابود کند.
اما زمانی که بچههای هاوکینز سرانجام به آبیس میرسند و با وکنا روبهرو میشوند، درمییابند که مخفیگاه او در واقع یک مایند فلیر در حال خواب زمستانی است که درست هنگام ورود آنها بیدار میشود و نقشههایشان را به خطر میاندازد. گروه چگونه موفق میشود با این ترسناکترین هیولای «Stranger Things» مقابله کند؟ ظاهراً شلیک مسلسل نقش مهمی در این میان دارد. در مقطعی، نانسی ویلر با بازی ناتالیا دایر این موجود را زیر باران گلوله میگیرد؛ گلولههایی که اگرچه آن را متوقف نمیکنند، اما بهوضوح به آن آسیب میزنند.
در حالی که بسیاری از طرفداران اشاره کردهاند گلولهها، تفنگهای منور و نیزهها عامل اصلی مرگ مایند فلیر نبودند (شکست نهایی با پیروزی الون بر وکنا رقم خورد)، نکته اینجاست که مسلسلها اساساً نباید تأثیر قابلتوجهی بر چنین موجود عظیمی میداشتند و قطعاً نباید آنقدر حواسش را پرت میکردند. با این حال، ظاهراً این هیولا نسبت به دموگورگونها حساستر است. و البته، در نبرد نهایی فراموش میکند که واقعاً ذهن کسی را «پوستکَنی» کند؛ موضوعی که برای قهرمانان ما بسیار بهموقع و راحت بود.
۲. فارغالتحصیل شدن مکس از دبیرستان
اپیلوگ ۴۰ دقیقهای پایان «Stranger Things» سرنوشت اغلب شخصیتهای اصلی را به شکلی مشکوک، ایدهآل و خوشایند جمعبندی میکند. ارتش ظاهراً این نوجوانان را آزاد میگذارد، آن هم پس از آنکه دههها تحقیقات دولتی را نابود کردهاند، چندین سرباز را کشتهاند و تنها پل ارتباطی با آبیس را فرو ریختهاند. پس از آن، تقریباً همه به پایانی خوش میرسند (بهجز مایک ویلر با بازی فین ولفهارد که گویا محکوم به تنهایی در آیندهای قابلپیشبینی است).
در حالی که مایک در غم عشق ازدسترفتهاش، الون (که احتمالاً زنده است و در ایسلند سرگردان است) میسوزد، مکس میفیلد با بازی سیدی سینک در حال بازسازی رابطهاش با دوستپسرش لوکاس سینکلر (با بازی کالب مکلافلین) دیده میشود؛ آن هم در حالی که ظاهراً از دبیرستان فارغالتحصیل شده است، پس از آنکه دو سال در کما بوده. این دختر عملاً از دنیای واقعی حذف شده بود و بیشتر وقتش را در غاری در ذهن وکنا سپری کرده است. هرچند این کار احتمالاً از گذراندن دبیرستان سختتر بوده، اما بعید است واحدهای درسی لازم برای دریافت دیپلم را برایش فراهم کرده باشد.
شاید تمرکز بر فارغالتحصیلی مکس کمی خردهگیرانه به نظر برسد، اما با توجه به تعداد بالای سهلانگاریهای کوچک در این پایانبندی، این هم صرفاً یکی دیگر از جنبههای غیرقابلباور سریال است — نه از نوع علمی–تخیلی و وحشت کیهانی جذاب، بلکه از نوع «آیا برادران دافر فراموش کردند او در کما بود؟».
۱. کل نقشه بچهها برای شکست دادن وکنا بیمعنی بود
گذشته از این واقعیت که هیچکس به این فکر نکرد آیا سیارهای دوردست و مملو از موجودات کیهانی واقعاً برای انسانها قابلتحمل است یا نه، نقشه گروه برای نابودی نهایی وکنا پر از نقاط ضعف و خطرات بالقوه بود.
«عملیات بیناستاک» بر این فرض بنا شده بود که کل گروه بتواند از طریق برج رادیویی WSQK و یک شکاف در آبیس عبور کند؛ در حالی که هیچ تضمینی وجود نداشت برج دقیقاً با آن شکاف همراستا شود. با این وجود، طرح استیو با تحسین کامل همه اعضای گروه مواجه شد. وقتی آنها سرانجام به بالای برج رسیدند چه اتفاقی افتاد؟ برج با شکاف همراستا نبود و استیو تا آستانه مرگ پیش رفت.
نقشه استیو یک ایراد بزرگ دیگر هم داشت: اینکه زمان بسیار محدودی برای متوقف کردن وکنا باقی میگذاشت. تا زمانی که آبیس به نوک برج رسید، وکنا توانسته بود بُعد خود را بهطور خطرناکی به دنیای ما نزدیک کند و پنجره زمانی گروه برای جلوگیری از برخورد دو جهان بهشدت کاهش یافته بود. انتظار میرفت برادران دافر از این وضعیت برای ایجاد تعلیق استفاده کنند و مدام بین نزدیک شدن آبیس به زمین و حرکت بچهها در آن بُعد برای یافتن وکنا کات بزنند، اما این موضوع بهمحض ورود آنها به دنیای وکنا عملاً فراموش میشود.
و سپس نوبت به کامیون میرسد. چرا این نوجوانان، که پیشتر از شکافی پوشیدهشده با یک صفحه فلزی عظیم برای ورود مخفیانه به دنیای وارونه استفاده کرده بودند، نقشهای طراحی کردند که شامل حمله با کامیون به یک پایگاه ارتش و استفاده از دروازهای بهشدت محافظتشده برای ورود به بُعد جایگزین بود؟ با توجه به اینکه مت دافر بعدها ابراز پشیمانی کرد از بسیاری از پاسخهایی که به این پرسشها داده شده، شاید بهتر باشد واقعاً ندانیم.








