
فصل پنجم و پایانی سریال «Stranger Things» با حجم عظیمی از داستانهای ناتمام و گرههای روایی روبهرو بود؛ مسیری که باید طی میکرد، به اندازه یک بُعد موازی گسترده به نظر میرسید. چه از پایانبندی سریال رضایت داشته باشید و آن را احساسی و قابل قبول بدانید، و چه از نتیجه نهایی دلخور شده باشید، یک نکته غیرقابل انکار است: همه پرسشها پاسخ داده نشدند.
اگرچه سرنوشت اغلب شخصیتهای اصلی و بیشتر خطوط داستانی مهم مشخص شد، اما یک غیبت محسوس در روایت دیده میشد؛ گذشته کامل «هنری کریل» با نامهای مستعار وکنا، 001 و Mr. Whatsit (با بازی جیمی کمپبل باور)، و همچنین رابطه او با بُعد «آپساید داون» و جهان «ابیِس» بهطور کامل روشن نشد. هرچند در پایان فصل آخر به نکات کلیدی این موضوعات اشاره شد، اما همچنان احساس ناتمام بودن در روایت پیشزمینه این شخصیت وجود داشت.
دلیل این مسئله مشخص است. پاسخ بسیاری از این پرسشهای داستانی در اثری جانبی با عنوان «Stranger Things: The First Shadow» ارائه شده است؛ یک نمایش صحنهای که به قلم برادران دافر نوشته شده و نخستین بار در سال ۲۰۲۳ در لندن روی صحنه رفت و سپس سال گذشته به برادوی نیویورک رسید. روند تولید آثار جانبی صحنهای برای فرنچایزهای محبوب پیشتر با «Harry Potter and the Cursed Child» آغاز شد؛ با این تفاوت که آن نمایش دنبالهای بر داستان اصلی بود، در حالی که «The First Shadow» بخشی اساسی از اسطورهشناسی «Stranger Things» به شمار میرود.
با توجه به اینکه بسیاری از طرفداران امکان سفر به نیویورک برای تماشای این نمایش را ندارند، نتفلیکس (به نقل از Collider) تأیید کرده است که نسخهای حرفهای از این نمایش فیلمبرداری شده و قرار است در آینده از طریق این پلتفرم منتشر شود. با این حال، اکنون که هیجان پیرامون سریال فروکش کرده و آینده این مجموعه در هالهای از ابهام قرار دارد، این پرسش مطرح میشود که آیا پخش این نمایش ممکن است «خیلی کم و خیلی دیر» باشد؟
تکرار اشتباه «Battlestar Galactica»؟
صرفنظر از چالشهای همیشگی تبدیل یک نمایش زنده به نسخه فیلمبرداریشده، اصل ماجرا یعنی انتشار بخشی کلیدی از داستان «Stranger Things» پس از پایان رسمی سریال، اقدامی مخاطرهآمیز به نظر میرسد. حتی اگر پایان سریال با موجی از واکنشهای منفی روبهرو نشده بود، افزودن توضیحات پیشزمینهای در مرحلهای دیرهنگام شاید چندان وسوسهکننده نباشد.
بیتردید سهگانه پیشدرآمد «Star Wars» نشان داد که مخاطبان به کندوکاو در گذشته داستانها علاقه دارند، اما واقعیت این است که بسیاری از آثار پیشدرآمد نتوانستهاند رضایت اکثریت را جلب کنند؛ حتی فیلمهای جورج لوکاس نیز از این قاعده مستثنا نبودند. نمونههایی مانند پیشدرآمدهای «Alien» ساخته ریدلی اسکات یا «The Hunger Games: The Ballad of Songbirds and Snakes» نیز با وجود طرفدارانشان، منتقدان قابل توجهی دارند.
این مسئله در حوزه تلویزیون پیچیدهتر است. هرچند تلویزیون سابقه موفقی در تولید اسپینآفها دارد، اما پیشدرآمدها همیشه نتیجه مشابهی به همراه نداشتهاند. یکی از نمونههای قابل توجه، نسخه دهه ۲۰۰۰ سریال «Battlestar Galactica» است که پس از پایانبندی بحثبرانگیزش، با دو فیلم پیشدرآمد («The Plan» و «Blood & Chrome») و یک سریال کوتاهعمر با عنوان «Caprica» ادامه یافت. اگرچه این آثار تا حدی مورد استقبال طرفداران قرار گرفتند، اما پایان قطعی و جنجالی سریال اصلی عملاً پرونده آن را بسته بود.
اکنون نیز نتفلیکس در حالی که قصد دارد با پخش «The First Shadow» و همچنین پروژه آینده «Tales from ’85» جهان «Stranger Things» را ادامه دهد، ممکن است با این واقعیت روبهرو شود که کشتی این مجموعه پیشتر بندر را ترک کرده است.
اصلاحی که دیگر دیر شده است
در مجموع، به نظر میرسد نتفلیکس و مت و راس دافر وظیفه دارند دسترسی مخاطبان را به داستان «The First Shadow» فراهم کنند و از این جهت تصمیم آنها منطقی است. استفاده از بازیگران اصلی سریال برای نسخه فیلمبرداریشده نیز اقدام مثبتی محسوب میشود.
با این حال، تجربه نشان داده که نسخههای فیلمبرداریشده از نمایشهای صحنهای اغلب کیفیتی دوگانه دارند. چنین آثاری معمولاً بیشتر بهعنوان یک یادگار یا تجربه تکمیلی عمل میکنند، زیرا ثبت هیجان و صمیمیت تئاتر زنده در قالب تصویر کار سادهای نیست. بسیاری از تماشاگران «The First Shadow» از طراحی خلاقانه صحنه و جلوههای ویژه نوآورانه آن تمجید کردهاند؛ ویژگیهایی که احتمالاً در نسخه تصویری تا حدی از تأثیرگذاریشان کاسته خواهد شد.
اما شاید راهحل واقعی، که اکنون دیگر دیر شده، این بود که برادران دافر بخشی از محتوای «The First Shadow» را مستقیماً در خود سریال میگنجاندند. در آن صورت، پیشزمینه کامل داستان برای تمام مخاطبان روایت میشد و نمایش صحنهای میتوانست تجربهای منحصربهفرد و مکمل باقی بماند. فیلمبرداری از نمایش، بهترین گزینه جایگزین است، اما بیش از آنکه یک برنامه از پیش طراحیشده باشد، به اقدامی جبرانی شباهت دارد.
در شرایطی که «The Hunger Games» نیز در حال آمادهسازی نمایش صحنهای اسپینآف خود است، این پرسش جدی مطرح میشود که چنین پروژههایی در آینده چگونه باید مدیریت شوند. شاید بهترین راهکار این باشد که این آثار تجربههایی مستقل و غیرضروری برای درک روایت اصلی باشند؛ در غیر این صورت، ممکن است بهجای افزودن ارزش، حس مصالحه و کماهمیتی به کل مجموعه منتقل کنند.





