
در بیش از هشت دههای که از تولد «کاپیتان آمریکا» میگذرد، استیو راجرز با طیف گستردهای از دشمنان روبهرو شده است؛ از نازیها و تروریستها گرفته تا افراطگرایان سیاسی، سرمایهداران فاسد و حتی نسخههای تحریفشدهای از خودِ آمریکا.
کاپیتان آمریکا از همان ابتدا صرفاً یک ابرقهرمان نبود. او نمادی از آرمانهای اعلامشده ایالات متحده بود؛ مفاهیمی مانند آزادی، عدالت و برابری. به همین دلیل نیز بهترین دشمنان او صرفاً شخصیتهایی قدرتمند یا خطرناک نیستند، بلکه نماینده ایدئولوژیها و تفکراتی هستند که این ارزشها را تهدید میکنند.
در طول تاریخ مارول، صدها شخصیت در برابر «سنتینل آزادی» قرار گرفتهاند، اما برخی از آنها تأثیری ماندگارتر از دیگران داشتهاند؛ شخصیتهایی که یا زخمهای عمیقی بر زندگی استیو راجرز وارد کردهاند یا تصویری تاریک از همان ارزشهایی بودهاند که کاپیتان آمریکا برای دفاع از آنها میجنگد.
در ادامه با پنج دشمن مهم و تأثیرگذار کاپیتان آمریکا آشنا میشویم.
5. الکساندر لوکین (Aleksander Lukin)
مردی که باکی را به کابوس استیو راجرز تبدیل کرد
وقتی صحبت از بهترین داستانهای کاپیتان آمریکا به میان میآید، کمتر اثری به اندازه «Winter Soldier» نوشته اد بروبیکر مورد تحسین قرار گرفته است.
این داستان یکی از بزرگترین تغییرات تاریخ مارول را رقم زد؛ بازگشت باکی بارنز، دوست و همرزمی که دههها تصور میشد مرده است.
اما اگرچه بسیاری «وینتر سولجر» را به عنوان دشمن اصلی این داستان به یاد میآورند، حقیقت این است که او بیشتر یک قربانی بود تا یک شرور واقعی.
پشت پرده تمام اتفاقات، مردی به نام الکساندر لوکین قرار داشت؛ افسر سابق KGB که پس از فروپاشی شوروی به یک الیگارش قدرتمند تبدیل شده بود.
لوکین تجسم گذار روسیه از کمونیسم به سرمایهداری افسارگسیخته است. او از باکیِ شستوشوی مغزیشده به عنوان ابزار استفاده میکند، رد اسکال را حذف میکند تا «کیوب کیهانی» را به دست آورد و حتی برای رسیدن به اهدافش حاضر است صدها نفر را قربانی کند.
آنچه لوکین را به شخصیتی ترسناک تبدیل میکند، فقدان ویژگیهای اغراقآمیز ابرشرورهاست. او نه لباس خاصی دارد، نه قدرتهای فراانسانی و نه حتی هویت مخفی.
لوکین صرفاً انسانی است که برای دستیابی به قدرت، تمام مرزهای اخلاقی را کنار گذاشته است؛ و همین موضوع او را به یکی از واقعگرایانهترین دشمنان کاپیتان آمریکا تبدیل میکند.
4. امپراتوری مخفی (The Secret Empire)
زمانی که دشمن کاپیتان آمریکا در کاخ سفید بود
در دنیای کاپیتان آمریکا سازمانهای شرور زیادی وجود داشتهاند. هایدرا مشهورترین آنهاست و به لطف دنیای سینمایی مارول شهرتی جهانی پیدا کرده است.
اما از نظر تأثیر فرهنگی، هیچکدام به اندازه «امپراتوری مخفی» اهمیت ندارند.
در داستان مشهور استیو انگلهارت در دهه ۱۹۷۰، کاپیتان آمریکا و فالکون موفق میشوند نقشه یک سازمان مخفی برای تصرف دولت آمریکا را خنثی کنند.
اما شوک اصلی در پایان داستان رخ میدهد.
رهبر این سازمان هرگز به طور رسمی معرفی نمیشود، اما تمام نشانهها نشان میدهد که او رئیسجمهور وقت ایالات متحده، ریچارد نیکسون است.
این داستان همزمان با رسوایی واترگیت منتشر شد و بازتابی مستقیم از بیاعتمادی فزاینده مردم آمریکا به دولت بود.
افشای این حقیقت چنان ضربهای به استیو راجرز وارد میکند که او برای مدتی هویت کاپیتان آمریکا را کنار میگذارد و با نام «Nomad» فعالیت میکند؛ مردی بدون کشور.
این داستان مسیر کمیکهای کاپیتان آمریکا را برای همیشه تغییر داد و نشان داد بزرگترین تهدید برای آرمانهای آمریکا ممکن است از درون خود این کشور سرچشمه بگیرد.
3. کراسبونز (Crossbones)
سربازی که نماد نفرت شد
بروک راملو، مشهور به کراسبونز، یکی از خشنترین و بیرحمترین دشمنان کاپیتان آمریکا محسوب میشود.
او یک مزدور افراطی، نژادپرست و وفادار به رد اسکال است؛ شخصیتی که از خشونت نه به عنوان ابزار، بلکه به عنوان هدف لذت میبرد.
کراسبونز در اواخر دهه ۱۹۸۰ توسط مارک گرونوالد معرفی شد و خیلی سریع جایگاه ویژهای در میان دشمنان کاپیتان آمریکا پیدا کرد.
برخلاف بسیاری از شرورهای مارول، قدرت اصلی او فناوری یا تواناییهای ماورایی نیست. او صرفاً جنگجویی بسیار ماهر و فوقالعاده خشن است.
قدرت بدنی، مهارت رزمی و بیرحمی بیحدوحصر باعث شده کراسبونز یکی از معدود دشمنانی باشد که میتواند در نبرد تنبهتن با استیو راجرز رقابت کند.
اهمیت او زمانی بیشتر میشود که در داستانهای اد بروبیکر به یکی از عوامل اصلی ترور کاپیتان آمریکا تبدیل میشود.
گلولههایی که او به سمت استیو راجرز شلیک میکند، یکی از مهمترین لحظات تاریخ مدرن مارول را رقم میزنند.
2. بارون زیمو (Baron Zemo)
میراثی خانوادگی از نفرت و برتریطلبی
نام زیمو برای دههها مترادف دشمنی با کاپیتان آمریکا بوده است.
همهچیز با هاینریش زیمو آغاز شد؛ دانشمند نازیای که خود را «منفورترین مرد اروپا» مینامید و از مهمترین طراحان تسلیحات رایش سوم بود.
در بازنویسی تاریخچه کاپیتان آمریکا توسط استن لی و جک کربی، زیمو به یکی از اصلیترین دشمنان استیو راجرز در دوران جنگ جهانی دوم تبدیل شد.
مهمتر از آن، مأموریتی برای متوقف کردن زیمو بود که در ظاهر به مرگ باکی بارنز منجر شد و سرنوشت کاپیتان آمریکا را تغییر داد.
پس از مرگ هاینریش، پسرش هلموت زیمو راه او را ادامه داد.
هلموت نهتنها میراث پدرش را حفظ کرد، بلکه به یکی از خطرناکترین استراتژیستهای مارول تبدیل شد.
خانواده زیمو تجسم کامل اشرافیت و برتریطلبی هستند. آنها معتقدند به دلیل خون و تبار خود از دیگران برترند؛ دیدگاهی که در تضاد کامل با باورهای کاپیتان آمریکا درباره برابری و فرصتهای برابر قرار میگیرد.
همین تضاد ایدئولوژیک باعث شده زیمو یکی از مهمترین دشمنان استیو راجرز باقی بماند.
1. رد اسکال (Red Skull)
بزرگترین دشمن کاپیتان آمریکا در تمام دوران
اگر کاپیتان آمریکا نماد بهترین ویژگیهای آمریکا باشد، رد اسکال نماد تاریکترین جنبههای تاریخ قرن بیستم است.
یوهان اشمیت، مردی که بعدها به رد اسکال تبدیل شد، نخستین بار همزمان با خود کاپیتان آمریکا در شماره اول Captain America Comics معرفی شد.
او در ابتدا خدمتکار سادهای در آلمان بود، اما آدولف هیتلر استعداد او در شرارت و بیرحمی را تشخیص داد و از او هیولایی تمامعیار ساخت.
رد اسکال چیزی فراتر از یک دشمن معمولی است.
او تجسم فاشیسم، نفرت نژادی، اقتدارگرایی و تمام ارزشهایی است که کاپیتان آمریکا علیه آنها میجنگد.
به همین دلیل تقریباً تمام دشمنان بزرگ استیو راجرز به نوعی به رد اسکال مرتبط هستند؛ از آرنیم زولا گرفته تا کراسبونز و حتی برخی نسخههای بارون زیمو.
یکی از ترسناکترین اقدامات او زمانی رخ داد که با استفاده از «کیوب کیهانی» تاریخ را بازنویسی کرد تا کاپیتان آمریکا را به سربازی برای آرمانهای فاشیستی تبدیل کند.
در داستان دیگری نیز او موفق میشود زمینه ترور استیو راجرز را فراهم کند؛ رخدادی که یکی از جنجالیترین اتفاقات تاریخ کمیکهای مارول بود.
اما شاید نمادینترین نکته درباره رد اسکال این باشد که او بارها از مرگ بازگشته است.
در واقع، همانطور که ایدئولوژیهای افراطی هرگز کاملاً از بین نمیروند، رد اسکال نیز همواره راهی برای بازگشت پیدا میکند.
بهترین دشمنان کاپیتان آمریکا صرفاً افراد قدرتمند یا خطرناک نیستند. آنها بازتابی از تهدیدهایی هستند که ارزشهای بنیادین دموکراسی، آزادی و برابری را به چالش میکشند.
از سرمایهداران فاسدی مانند الکساندر لوکین گرفته تا سازمانهای توطئهگر مانند امپراتوری مخفی، از مزدورهای افراطی مانند کراسبونز تا اشرافزادگان برتریطلبی مانند زیمو و در نهایت رد اسکال؛ همه آنها بخشی از نبردی بزرگتر هستند.
نبردی میان آرمانهایی که کاپیتان آمریکا نمایندگی میکند و نیروهایی که در تلاشاند آنها را نابود کنند.
برخلاف بسیاری از ابرقهرمانان مارول، دشمنان کاپیتان آمریکا معمولاً ریشهای سیاسی و ایدئولوژیک دارند. این موضوع باعث شده داستانهای او بیش از آنکه درباره نبردهای فیزیکی باشند، درباره تقابل ارزشها و باورها باشند.
نکته جالب این است که بهترین شرورهای این مجموعه اغلب بازتابی از بحرانهای واقعی جامعه آمریکا هستند؛ از جنگ جهانی دوم و فاشیسم گرفته تا واترگیت، افراطگرایی داخلی و سوءاستفاده از قدرت سیاسی.
به همین دلیل کاپیتان آمریکا در طول دههها همچنان شخصیتی مرتبط باقی مانده است؛ زیرا دشمنانش صرفاً شخصیتهای خیالی نیستند، بلکه نماد نگرانیهای واقعی هر دورهاند.
رد اسکال بدون تردید جایگاه نخست را شایسته خود کرده است. او فقط دشمن کاپیتان آمریکا نیست؛ بلکه ضدِ کامل تمام ارزشهایی است که استیو راجرز برای آنها مبارزه میکند. همین تضاد ایدئولوژیک است که رقابت میان این دو را به یکی از ماندگارترین دشمنیهای تاریخ کمیک تبدیل کرده است.
منبع: Slashfilm
تماس با سردبیر
برای ارسال انتقادات، پیشنهادات و شکایات خود، میتوانید با ایمیل سردبیر در ارتباط باشید.
سعی میکنیم در سریعترین زمان ممکن به پیامهای شما پاسخ دهیم.








