
اسکار نزدیک به یک قرن است که مهمترین افتخارات سینمای هالیوود را به آثار و هنرمندان برتر اهدا میکند، اما همه برندگان آن برای همیشه در حافظه سینمادوستان باقی نمیمانند. در میان انبوه فیلمهای برنده یا نامزد اسکار، آثاری وجود دارند که با وجود کیفیت بالای خود، به مرور از مرکز توجه خارج شدهاند؛ از «بالها» و «ربکا» گرفته تا «ترافیک» و «آدمهای معمولی».
این فهرست سراغ ۱۰ فیلم برنده اسکار میرود که شاید امروز کمتر دربارهشان صحبت شود، اما هرکدام به دلایل متفاوتی ارزش کشف دوباره دارند.
«بالها» (Wings)؛ اولین برنده بهترین فیلم اسکار
سال انتشار: ۱۹۲۷
کارگردان: ویلیام اِی. وِلمن
بازیگران: کلارا بو، ریچارد آرلن، چارلز «بابی» راجرز
ژانر: جنگی، عاشقانه، اکشن
اگر از یک سینمادوست درباره نخستین فیلم برنده جایزه بهترین فیلم اسکار سؤال کنید، احتمالاً پاسخ مشخصی دریافت نخواهید کرد. «بالها» محصول سال ۱۹۲۷ است؛ فیلمی با بازی کلارا بو که در زمان خود یکی از بزرگترین ستارههای پارامونت بود.
داستان درباره دو مرد به نامهای دیوید و جک است که در جریان جنگ جهانی اول بهعنوان خلبان جنگی وارد ارتش میشوند. مری، دختر جوانی از زادگاه آنها، نیز در این میان قرار دارد؛ او عاشق دیوید است، اما جک به دنبال بهدست آوردن قلب اوست.
دلیل اصلی اهمیت «بالها» فقط جایگاه تاریخی آن نیست. فیلم ویلیام اِی. وِلمن برای زمان خودش در زمینه فیلمبرداری هوایی یک دستاورد فنی بزرگ محسوب میشد. دوربینها به هواپیماهای مخصوص بدلکاری متصل شدند تا حرکت آنها در آسمان ثبت شود و فیلمبرداری دستی در سکانسهای نبرد نیز به ایجاد حس حضور در میدان جنگ کمک کرد.
حتی برخی از ایدههای بصری فیلم هنوز هم جذاباند. یکی از مشهورترین نمونهها، نمای حرکتی دوربین در یک کافه است که از میان میزهای مختلف عبور میکند و سرانجام به شخصیتهای اصلی میرسد؛ نمایی که دههها بعد نیز الهامبخش فیلمسازان شد.
«بالها» همچنین از نظر بازنمایی روابط انسانی اثری جالب توجه است و لحظاتی دارد که برای سینمای جریان اصلی دهه ۱۹۲۰ بسیار غیرمعمول بودند.
«حقیقت تلخ» (The Awful Truth)؛ کمدیای که هنوز هم جواب میدهد
سال انتشار: ۱۹۳۷
کارگردان: لئو مککری
بازیگران: کری گرانت، آیرین دان، رالف بلامی
ژانر: کمدی، عاشقانه
لئو مککری یکی از فیلمسازان مهم دوران طلایی هالیوود بود، اما نام او امروز به اندازه برخی همنسلانش شناختهشده نیست. «حقیقت تلخ» یکی از آثاری است که نشان میدهد چرا او در زمان خود جایگاه مهمی داشت.
کری گرانت و آیرین دان نقش جری و لوسی، زوجی متأهل را بازی میکنند که در پی سوءتفاهم و حسادت تصمیم به جدایی گرفتهاند. مشکل اینجاست که هیچکدام نمیتوانند بهسادگی از دیگری عبور کنند.
لوسی با مردی ثروتمند به نام دن آشنا میشود و جری نیز وارد رابطهای تازه میشود. اما رقابت پنهان میان این دو برای خراب کردن روابط جدید یکدیگر، موقعیتهای کمدی فراوانی خلق میکند.
«حقیقت تلخ» در دوران اجرای قوانین سختگیرانه هِیز ساخته شد و بنابراین نمیتوانست مسائل جنسی را به شکل مستقیم مطرح کند. مککری به جای آن، از کنایه، موقعیت و بازی بازیگران استفاده میکند و نتیجه یکی از نمونههای درخشان کمدی اسکروبال هالیوود است.
کری گرانت در این فیلم وجهی بازیگوش و کمیک از شخصیت خود را به نمایش میگذارد و آیرین دان نیز در مقابل او حضوری دقیق و کنترلشده دارد.
«ربکا» (Rebecca)؛ شاهکار روانشناختی آلفرد هیچکاک
سال انتشار: ۱۹۴۰
کارگردان: آلفرد هیچکاک
بازیگران: لارنس اولیویه، جوآن فونتین، جودیت اندرسون
ژانر: معمایی، روانشناختی، تریلر
آلفرد هیچکاک بیش از ۵۰ فیلم ساخت، اما حتی بسیاری از طرفداران پروپاقرص او نیز تمام آثارش را ندیدهاند. «ربکا» یکی از فیلمهایی است که نباید در میان آثار کمتر دیدهشده او نادیده گرفته شود.
فیلم اقتباسی از رمان دافنه دوموریه است و درباره زنی جوان و بینام است که با ماکسیم دو وینتر، مردی ثروتمند و بیوه، ازدواج میکند. او پس از ازدواج به عمارت ماندِرلی میرود؛ جایی که حضور همسر قبلی ماکسیم، ربکا، همچنان بر فضای خانه سنگینی میکند.
ربکا هرگز در فیلم دیده نمیشود، اما نبودنش به یکی از مهمترین ابزارهای ایجاد ترس تبدیل میشود. خدمتکار سرد و سختگیر خانه، خانم دانورز، شیفته ربکاست و همسر جدید ماکسیم را با رفتاری خصمانه زیر فشار قرار میدهد.
هیچکاک بدون تکیه بر هیولا یا عناصر فراطبیعی، احساس حضور یک «روح» را ایجاد میکند. گذشته به تدریج حال را میبلعد و عمارت ماندِرلی به فضایی روانشناختی تبدیل میشود که در آن هیچچیز کاملاً آنطور که به نظر میرسد نیست.
بردن اسکار بهترین فیلم برای «ربکا» کاملاً قابل دفاع است؛ اثری که همزمان یک تریلر روانشناختی، داستانی گوتیک و مطالعهای درباره قدرت خاطره و وسواس است.
«دره من چه سرسبز بود» (How Green Was My Valley)
سال انتشار: ۱۹۴۱
کارگردان: جان فورد
بازیگران: رادی مکداول، والتر پیجن، مورین اوهارا
ژانر: درام
نام «همشهری کین» معمولاً هنگام صحبت از اسکار ۱۹۴۲ مطرح میشود؛ فیلمی که بسیاری آن را یکی از بزرگترین آثار تاریخ سینما میدانند، اما جایزه بهترین فیلم را به «دره من چه سرسبز بود» واگذار کرد.
با این حال، کنار گذاشتن فیلم جان فورد فقط به دلیل شکست «همشهری کین» منصفانه نیست.
داستان در یک خانواده بزرگ معدنچی در ولز جریان دارد و از نگاه هیو، کوچکترین عضو خانواده، روایت میشود. فیلم در دوران پایانی عصر ویکتوریایی میگذرد و تغییرات صنعت معدن و تأثیر آن بر زندگی خانواده را دنبال میکند.
«دره من چه سرسبز بود» اثری بهشدت نوستالژیک است. جان فورد با استفاده از نماهای باز، مناظر کوهستانی و قاببندیهای دقیق، تصویری شاعرانه از جامعهای ارائه میدهد که در حال تغییر است.
فیلم شاید از نظر ریتم و روایت، شباهتی به آثار پرتحرکتر فورد نداشته باشد، اما زیبایی بصری و حس عاطفی آن همچنان قابل توجه است.
«کلوت» (Klute)؛ جین فوندا در یکی از بهترین نقشهایش
سال انتشار: ۱۹۷۱
کارگردان: آلن جی. پاکولا
بازیگران: جین فوندا، دونالد ساترلند، روی شایدر
ژانر: تریلر، جنایی، معمایی
جین فوندا در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به شهرت رسید و بعدها فعالیتهای اجتماعی او نیز به اندازه حرفه بازیگریاش مورد توجه قرار گرفت. اما «کلوت» یادآوری میکند که او در دوران اوج بازیگریاش چه حضور قدرتمندی مقابل دوربین داشت.
فوندا در نقش بری، زنی که بهعنوان همراه پولی برای مشتریان ثروتمند فعالیت میکند، ظاهر میشود. کارآگاهی به نام جان کلوت در جریان تحقیق درباره ناپدید شدن یکی از مشتریان بری، پای او را به پرونده باز میکند.
اما خیلی زود مشخص میشود که این ماجرا بسیار خطرناکتر از چیزی است که بری تصور میکرد.
فوندا برای این نقش اسکار بهترین بازیگر زن را دریافت کرد و دلیل آن را میتوان در شدت و پیچیدگی بازی او پیدا کرد. بری شخصیتی آسیبپذیر اما سرسخت است که دائماً در حال ارزیابی خطر اطراف خود است.
«کلوت» همچنین نخستین بخش از سهگانه غیررسمی آلن جی. پاکولا درباره پارانویا و بیاعتمادی است؛ مجموعهای که بعدها با «نمای پارالاکس» و «همه مردان رئیسجمهور» ادامه پیدا کرد.
«آلیس دیگر اینجا زندگی نمیکند»؛ مارتین اسکورسیزی در فضایی متفاوت
سال انتشار: ۱۹۷۴
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
بازیگران: الن برستین، کریس کریستوفرسون، هاروی کایتل
ژانر: درام
کمتر کسی میتواند مارتین اسکورسیزی را فیلمسازی دستکمگرفتهشده بداند، اما در کارنامه او آثاری وجود دارند که زیر سایه فیلمهای مشهورترش قرار گرفتهاند. «آلیس دیگر اینجا زندگی نمیکند» یکی از همین نمونههاست.
الن برستین نقش آلیس، بیوهای را بازی میکند که همراه پسرش در جنوب غربی آمریکا سفر میکند و تلاش دارد زندگی تازهای برای خود بسازد.
او در مسیر با آدمهای مختلفی روبهرو میشود؛ از بن خشن و غیرقابل پیشبینی گرفته تا دیوید، کشاورزی آرامتر که نگاه متفاوتی به زندگی دارد. آلیس در رستورانی مشغول به کار میشود و با فلویی آشنا میشود که به یکی از دوستان مهم او تبدیل میشود.
آلیس از کودکی رویای خواننده شدن داشته، اما زندگی بارها مسیر دیگری برایش ساخته است.
نکته جذاب فیلم این است که اسکورسیزی برخلاف برخی آثار مشهورش، اینجا به دنبال خشونت، جرم و هیجان نیست. او زندگی روزمره را به مرکز توجه میآورد و از گفتوگوها و برخوردهای ساده شخصیتها، داستانی انسانی درباره شروع دوباره میسازد.
الن برستین برای این نقش اسکار بهترین بازیگر زن را دریافت کرد.
«آدمهای معمولی» (Ordinary People)؛ زخمی که یک خانواده نمیتواند پنهان کند
سال انتشار: ۱۹۸۰
کارگردان: رابرت ردفورد
بازیگران: دونالد ساترلند، مری تایلر مور، تیموتی هاتن، جاد هیرش
ژانر: درام
رابرت ردفورد بیشتر بهعنوان بازیگر شناخته میشود، اما نخستین تجربه کارگردانی او یکی از مهمترین فیلمهای کارنامهاش بود.
«آدمهای معمولی» داستان خانوادهای ثروتمند در ایالت ایلینوی را روایت میکند که پس از مرگ یکی از پسرانشان با بحرانی عمیق مواجه میشوند.
پسر باقیمانده، کنراد، خود را مسئول مرگ برادرش میداند و پس از یک اقدام ناموفق برای خودکشی، تحت درمان روانشناس قرار میگیرد. مادر خانواده، بث، تلاش میکند همهچیز را عادی جلوه دهد و همین تلاش برای حفظ ظاهر، فاصله او با پسرش را بیشتر میکند.
در سوی دیگر، پدر خانواده، کالوین، تلاش میکند میان همسر و فرزندش تعادل برقرار کند، در حالی که خودش نیز با سوگ دستوپنجه نرم میکند.
«آدمهای معمولی» درباره این ایده مهم است که ثروت و رفاه لزوماً انسان را از درد مصون نمیکند. ردفورد به جای تبدیل سوگ به یک ملودرام اغراقآمیز، آن را در سکوتها، رفتارهای روزمره و روابط شکننده شخصیتها جستوجو میکند.
این فیلم برای ردفورد جایزه اسکار بهترین کارگردانی را به همراه داشت.
«روابط خطرناک» (Dangerous Liaisons)؛ بازی قدرت در دربار فرانسه
سال انتشار: ۱۹۸۸
کارگردان: استیون فریرز
بازیگران: گلن کلوز، جان مالکوویچ، میشل فایفر، اوما تورمن، کیانو ریوز
ژانر: درام، عاشقانه
استیون فریرز شاید در میان مخاطبان آمریکایی به اندازه برخی فیلمسازان همدورهاش شناختهشده نباشد، اما «روابط خطرناک» یکی از آن فیلمهایی است که شایستگی کشف دوباره را دارد.
ماجرا در میان اشراف فرانسوی میگذرد؛ جایی که شخصیتهای ثروتمند و قدرتمند، سرگرمی خود را در بازیهای روانی و دستکاری روابط دیگران پیدا میکنند.
مارکیز دو مرتوی، با بازی گلن کلوز، از معشوق سابقش، ویکومت دو والمون، با بازی جان مالکوویچ، میخواهد زندگی مردی را که زمانی به او تعلق داشته نابود کند. نقشه آنها پای افراد دیگری را نیز به این بازی خطرناک باز میکند.
فیلم را میتوان نسخهای قرن هجدهمی از داستانهایی مانند «روابط بیرحمانه» دانست؛ اثری که بیشتر از عشق، درباره قدرت، شهوت، انتقام و بازی با احساسات دیگران است.
گلن کلوز در نقش خود یکی از بهترین اجراهای کارنامهاش را ارائه میدهد و فیلم نیز در سه بخش فیلمنامه اقتباسی، طراحی صحنه و طراحی لباس موفق به کسب اسکار شد.
«رنج» (Affliction)؛ وقتی خشونت از یک نسل به نسل دیگر منتقل میشود
سال انتشار: ۱۹۹۷
کارگردان: پل شریدر
بازیگران: نیک نولتی، جیمز کوبرن، ویلم دفو
ژانر: درام، جنایی
بسیاری از آثار پل شریدر درباره مردانی هستند که با احساس ناکافی بودن، خشم و شکست شخصی مبارزه میکنند. «رنج» یکی از تاریکترین و در عین حال بهترین نمونههای این رویکرد است.
نیک نولتی نقش وید وایتهاوس، پلیسی در نیوهمپشایر را بازی میکند که زندگی شخصیاش تقریباً از هم پاشیده است. او در کودکی تحت سلطه پدری خشن و الکلی بزرگ شده و حالا رابطه خوبی با همسر سابق و دخترش ندارد.
یک پرونده مشکوک به قتل، وید را از روزمرگی بیرون میکشد. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که پرونده قتل تنها بهانهای برای ورود به ذهن آشفته اوست.
موضوع اصلی «رنج» در واقع رابطه میان پدر و پسر و تأثیر خشونت خانوادگی بر نسل بعدی است. داستان از نگاه رولف، برادر آرامتر وید، روایت میشود و همین فاصله روایی به فیلم حس شومی میدهد.
جیمز کوبرن برای بازی در نقش پدر وید، اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را دریافت کرد. بازی او یکی از نقاط قوت اصلی فیلم است و نشان میدهد کوبرن تواناییهایی بسیار فراتر از تصویر کلیشهای «مرد سرسخت» داشت.
«ترافیک» (Traffic)؛ جنگی که ظاهراً پایانی ندارد
سال انتشار: ۲۰۰۰
کارگردان: استیون سودربرگ
بازیگران: مایکل داگلاس، بنیسیو دل تورو، کاترین زتا جونز، دان چیدل
ژانر: جنایی، درام، تریلر
«ترافیک» استیون سودربرگ تصویری چندلایه از جنگ بیپایان علیه مواد مخدر در آمریکای شمالی ارائه میدهد؛ جنگی که در آن افراد زیادی در دو سوی مرز آمریکا و مکزیک درگیر هستند.
بنیسیو دل تورو و جیکوب وارگاس نقش پلیسهای مکزیکی را بازی میکنند که با ساختاری فاسد روبهرو هستند. مایکل داگلاس نیز در نقش قاضیای از اوهایو ظاهر میشود که مسئولیت مبارزه با مواد مخدر را بر عهده دارد، در حالی که دختر خودش گرفتار اعتیاد شده است.
در سوی دیگر، دان چیدل و لوئیس گوزمن نقش مأموران مخفی سازمان مبارزه با مواد مخدر آمریکا را بازی میکنند که با پروندهای تقریباً پایانناپذیر مواجهاند.
یکی از مهمترین ویژگیهای «ترافیک» شیوه بصری سودربرگ است. هر بخش از روایت با رنگبندی متفاوتی فیلمبرداری شده تا خطوط داستانی از یکدیگر تفکیک شوند. این انتخاب نهتنها کاربرد زیباییشناختی دارد، بلکه به مخاطب کمک میکند در میان روایتهای متعدد سردرگم نشود.
فیلم در نهایت به جای ارائه یک پاسخ ساده، نشان میدهد چرا مبارزه با مواد مخدر در قالب یک سیاست یا عملیات واحد، تا این اندازه پیچیده و دشوار است.
سودربرگ برای «ترافیک» اسکار بهترین کارگردانی را دریافت کرد و فیلم همچنین جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را به دست آورد.
چرا این فیلمهای اسکاری ارزش تماشا دارند؟
ارزش این فهرست فقط در این نیست که چند فیلم قدیمی یا کمتر شناختهشده را دوباره معرفی میکند. نکته مهمتر این است که این آثار نشان میدهند تاریخ اسکار بسیار گستردهتر از فیلمهایی است که امروز دائماً در فهرست بهترینهای تاریخ سینما تکرار میشوند.
«بالها» برای علاقهمندان تاریخ سینما یک سند مهم از تحول زبان بصری و فیلمبرداری اکشن است. «ربکا» نشان میدهد چگونه میتوان بدون نمایش یک روح واقعی، احساس حضور او را در تمام قابها ایجاد کرد. «کلوت» و «ترافیک» نیز نمونههایی از تریلرهایی هستند که به جای تکیه صرف بر هیجان، درباره ساختارهای قدرت، بیاعتمادی و آسیبهای اجتماعی حرف میزنند.
در طرف دیگر، «حقیقت تلخ» و «روابط خطرناک» یادآوری میکنند که کمدی و بازیهای اجتماعی میتوانند به اندازه یک درام سنگین، ماندگار باشند. «آدمهای معمولی» و «رنج» نیز سراغ زخمهای خانوادگی میروند؛ اما هرکدام با رویکردی متفاوت.
نکته مشترک بسیاری از این فیلمها این است که با گذشت زمان، لزوماً ارزش هنریشان از بین نرفته است؛ چیزی که تغییر کرده، میزان حضور آنها در گفتوگوی عمومی سینماست. بنابراین برای مخاطبی که میخواهد فراتر از فهرستهای تکراری سینمای کلاسیک حرکت کند، این ۱۰ فیلم میتوانند نقطه شروع بسیار خوبی باشند.
مشخصات ۱۰ فیلم
| فیلم | سال | کارگردان | مهمترین افتخار اسکاری |
|---|---|---|---|
| بالها | ۱۹۲۷ | ویلیام اِی. وِلمن | بهترین فیلم |
| حقیقت تلخ | ۱۹۳۷ | لئو مککری | بهترین کارگردانی |
| ربکا | ۱۹۴۰ | آلفرد هیچکاک | بهترین فیلم |
| دره من چه سرسبز بود | ۱۹۴۱ | جان فورد | بهترین فیلم |
| کلوت | ۱۹۷۱ | آلن جی. پاکولا | بهترین بازیگر زن |
| آلیس دیگر اینجا زندگی نمیکند | ۱۹۷۴ | مارتین اسکورسیزی | بهترین بازیگر زن |
| آدمهای معمولی | ۱۹۸۰ | رابرت ردفورد | بهترین کارگردانی |
| روابط خطرناک | ۱۹۸۸ | استیون فریرز | ۳ جایزه اسکار |
| رنج | ۱۹۹۷ | پل شریدر | بهترین بازیگر نقش مکمل مرد |
| ترافیک | ۲۰۰۰ | استیون سودربرگ | ۴ جایزه اسکار |
جمعبندی
اگرچه اسکار همیشه معیار قطعی سنجش کیفیت یک فیلم نیست، بررسی تاریخ این جایزه میتواند آثار ارزشمندی را آشکار کند که به مرور از حافظه عمومی کنار رفتهاند. از «بالها» و «ربکا» تا «کلوت»، «آدمهای معمولی» و «ترافیک»، این ۱۰ فیلم نمونههایی از سینمایی هستند که ارزش آنها با گذشت زمان همچنان قابل بررسی و کشف دوباره است.
تماس با سردبیر
برای ارسال انتقادات، پیشنهادات و شکایات خود، میتوانید با ایمیل سردبیر در ارتباط باشید.
سعی میکنیم در سریعترین زمان ممکن به پیامهای شما پاسخ دهیم.













