کسب و کار شما

تاثیر سینما و موسیقی بر بازار مد در تاریخ معاصر

بعضی لباس‌ها قبل از اینکه وارد ویترین فروشگاه شوند، روی پرده سینما دیده شده‌اند. بعضی مدل موها قبل از اینکه آرایشگاه‌ها اسم مشخصی برایشان پیدا کنند، روی جلد یک آلبوم یا در اجرای زنده یک خواننده دیده شده‌اند. حتی چیزهایی که امروز جزئیات کوچکی از استایل به نظر می‌رسند ــ از عینک و زنجیر گرفته تا مدل کفش، آرایش و زیورآلات ــ بارها مسیر مشابهی را طی کرده‌اند: اول بخشی از تصویر یک شخصیت یا هنرمند بوده‌اند و بعد به انتخاب میلیون‌ها نفر تبدیل شده‌اند.

برای همین، تاریخ مد معاصر را نمی‌شود فقط از روی آرشیو فشن‌شوها خواند. بخشی از آن روی پرده سینما اتفاق افتاده، بخشی در سالن‌های کنسرت و بخش بزرگی هم در فاصله میان این دو و خیابان شکل گرفته است.

جالب‌تر اینکه سینما و موسیقی تقریباً هیچ‌وقت به یک شکل روی مد اثر نگذاشته‌اند. سینما بیشتر به مخاطب می‌گوید «این ظاهر چه حسی دارد»، در حالی که موسیقی اغلب می‌گوید «اگر به این فرهنگ تعلق داری، ممکن است این‌طور به نظر برسی». همین تفاوت کوچک، دو نیروی کاملاً متفاوت برای بازار مد ساخته است.

وقتی سینما به جای مانکن، شخصیت می‌فروشد

لباس روی مانکن فروشگاه فقط یک لباس است، اما همان لباس وقتی تن یک شخصیت سینمایی قرار می‌گیرد، صاحب داستان می‌شود.

تماشاگر فقط کت، پیراهن یا کفش را نمی‌بیند؛ می‌بیند چه کسی آن را پوشیده، کجا ایستاده، چطور حرکت می‌کند و دیگران چگونه به او واکنش نشان می‌دهند. به همین دلیل سینما توانسته چیزی را انجام دهد که تبلیغات سنتی همیشه برای رسیدن به آن تلاش کرده است: ساختن یک زندگی خیالی برای یک محصول.

این رابطه حتی به سال‌های ابتدایی صنعت فیلم برمی‌گردد. بررسی تاریخی BFI نشان می‌دهد که از دهه‌های اولیه قرن بیستم، نمایش مد و سینما به یکدیگر نزدیک شده بودند و هالیوود خیلی زود متوجه شد لباس می‌تواند بخشی از جاذبه ستاره‌های سینما باشد. در دهه ۱۹۳۰ حتی شبکه‌ای از فروشگاه‌ها در آمریکا شکل گرفت که لباس‌های الهام‌گرفته از استایل‌های سینمایی را به مشتریان عرضه می‌کردند.

یعنی چیزی شبیه «این استایل را بخر» مدت‌ها قبل از اینستاگرام وجود داشته است؛ فقط به جای لینک خرید زیر پست، یک ستاره هالیوود نقش واسطه را بازی می‌کرد.

آدری هپبورن ثابت کرد یک فیلم می‌تواند عمر یک لباس را چند برابر کند

یکی از واضح‌ترین نمونه‌ها، تصویر آدری هپبورن در Breakfast at Tiffany’s است. لباس مشکی ساده Givenchy، دستکش‌های بلند، عینک و جواهرات در کنار هم فقط طراحی لباس یک شخصیت نبودند؛ مجموعه‌ای از نشانه‌ها ساختند که هنوز هم بعد از چند دهه با مفهوم ظرافت کلاسیک شناخته می‌شود.

BFI نیز به ماندگاری همین تصویر اشاره کرده و لباس مشکی هپبورن را یکی از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌های پیوند سینما و مد می‌داند.

اما نکته مهم‌تر از خود لباس این است که میلیون‌ها نفر هرگز نسخه اصلی Givenchy را نخریدند. چیزی که بازار از سینما دریافت کرد «فرمول» آن ظاهر بود: لباس مشکی مینیمال، عینک بزرگ، فرم مشخص مو و جواهرات ظریف.

اثر واقعی سینما بر بازار دقیقاً همین‌جا دیده می‌شود. قرار نیست همه لباس فیلم را عیناً بخرند؛ بازار عناصر قابل تکثیر آن را جدا می‌کند و در صدها سطح قیمتی دوباره می‌سازد.

سینما فقط لباس را مد نمی‌کند؛ روش پوشیدن آن را هم آموزش می‌دهد

در مد، خود محصول همیشه مهم‌ترین بخش ماجرا نیست. گاهی شیوه استفاده از آن تأثیر بیشتری دارد.

یک کت ممکن است سال‌ها در بازار وجود داشته باشد، اما نحوه بالا زدن آستین، ترکیب آن با یک تی‌شرت یا حتی طرز ایستادن بازیگر با آن می‌تواند نگاه مردم به همان لباس را تغییر دهد.

فیلم Bonnie and Clyde در دهه ۱۹۶۰ نمونه معروفی از این سازوکار است؛ استایل‌هایی مثل بره و کاردیگان پس از فیلم دوباره توجه بازار را جلب کردند. طراح لباس آنتونی پاول نیز در گفت‌وگویی با BFI توضیح داده بود که چنین اتفاقی میان فیلم‌های تاریخی و مجموعه‌های مد بارها رخ داده است.

پس سینما همیشه «ترند جدید» اختراع نمی‌کند. گاهی چیزی را که از قبل وجود دارد، دوباره قابل دیدن می‌کند.

اینفوگرافیک مراحل تبدیل استایل سینمایی به ترند مد

موسیقی مسیر دیگری دارد: اول قبیله، بعد لباس

اگر سینما یک تصویر جذاب می‌سازد، موسیقی معمولاً یک جامعه می‌سازد.

طرفداران یک سبک موسیقی فقط یک آهنگ مشترک ندارند؛ گاهی واژگان، مکان‌های رفت‌وآمد، مدل مو، نشانه‌های بدنی و شیوه لباس پوشیدن مشترکی هم پیدا می‌کنند. در چنین شرایطی لباس دیگر فقط وسیله زیبایی نیست؛ تبدیل به علامت تعلق می‌شود.

شاید به همین دلیل است که بعضی از قدرتمندترین جریان‌های مد معاصر نه از پاریس و میلان، بلکه از کلوب‌ها، سالن‌های موسیقی و خیابان‌های اطراف آن‌ها شروع شده‌اند.

پانک نمونه تقریباً بی‌نقصی است.

پانک؛ جایی که «ضد مد» خودش تبدیل به مد شد

در لندن دهه ۱۹۷۰، لباس‌های پاره، زنجیر، چرم، سنجاق قفلی، بافت‌های ازهم‌گسیخته و فرم‌های تهاجمی قرار نبود شیک به معنای کلاسیک باشند.

Vivienne Westwood و Malcolm McLaren بخشی از همین زبان بصری را در فروشگاه معروف خود در King’s Road شکل دادند و لباس‌هایشان بعداً با گروه‌هایی مانند Sex Pistols گره خورد. مجموعه V&A نشان می‌دهد که شلوارهای bondage، بافت‌های پاره، زنجیر و سنجاق قفلی چطور به بخشی از ظاهر شناخته‌شده پانک تبدیل شدند.

تناقض جذابی اینجا وجود دارد: حرکتی که بخشی از هویتش بر مخالفت با جریان غالب بنا شده بود، خودش به منبع الهام طراحان و بازار عمومی تبدیل شد.

این الگو بعداً بارها تکرار شد؛ خرده‌فرهنگ چیزی می‌سازد، بازار آن را نرم‌تر می‌کند و نسخه قابل‌فروش آن را به جمعیت بسیار بزرگ‌تری می‌رساند.

دیوید بویی نشان داد هنرمند می‌تواند خودش یک «مجموعه مد متحرک» باشد

برای بعضی موزیسین‌ها، لباس چیزی نیست که بعد از ساخت موسیقی انتخاب شود؛ بخشی از خود اثر است.

David Bowie شاید یکی از کامل‌ترین نمونه‌ها باشد. شخصیت‌هایی مثل Ziggy Stardust فقط با موسیقی ساخته نشدند. مدل مو، آرایش، کت‌وشلوارهای رنگی، فرم‌های اندروژین و همکاری با طراحانی مانند Freddie Burretti و Kansai Yamamoto در ساخت آن تصویر نقش داشتند.

V&A حتی به این نکته اشاره می‌کند که بعضی طرفداران ظاهر آلبوم Aladdin Sane را بازسازی می‌کردند و از تصویر بویی به‌عنوان الگوی آرایش و استایل استفاده می‌کردند.

از اینجا به بعد موسیقی دیگر فقط برای گوش نبود؛ قابلیت تبدیل شدن به «ظاهر» پیدا کرده بود.

اینفوگرافیک تاثیر سبک های موسیقی بر استایل و مد

مد وقتی از بدن جدا می‌شود، نصف داستان را از دست می‌دهد

یکی از تغییرات مهمی که موسیقی و خرده‌فرهنگ‌ها ایجاد کردند این بود که مفهوم استایل را از لباس فراتر بردند.

مدل مو، تتو، آرایش، جواهرات، زنجیرها و تغییرات کوچک در ظاهر بدن کم‌کم در کنار لباس معنا پیدا کردند. در بعضی سبک‌ها حتی یک جزئیات کوچک می‌توانست از یک لباس گران‌قیمت هویت بیشتری منتقل کند.

همین منطق هنوز هم در بازار اکسسوری دیده می‌شود. برای مثال پیرسینگ ها بسته به محل استفاده، فرم و ترکیبشان با لباس و آرایش می‌توانند بخشی از زبان کلی یک استایل باشند، نه صرفاً یک زیور جداگانه.

این همان بخشی است که بازار مد گاهی دیرتر از فرهنگ خیابانی متوجه آن می‌شود: مردم همیشه یک «محصول» نمی‌خرند؛ گاهی در حال کامل کردن تصویری هستند که از خودشان ساخته‌اند.

هیپ‌هاپ معادله را عوض کرد؛ خیابان دیگر آخر زنجیره نبود

در مدل قدیمی صنعت مد، تصور می‌شد طراحان چیزی می‌سازند و خیابان آن را تقلید می‌کند. هیپ‌هاپ این جهت حرکت را بارها معکوس کرد.

کلاه Kangol، کت‌های بزرگ، کتانی، زنجیر طلا، ترک‌سوت و بعدها لباس‌های بسیار آزاد، بخشی از استایلی شدند که ابتدا در فرهنگ هیپ‌هاپ شکل گرفت و بعد به بازار بزرگ‌تر راه پیدا کرد.

Smithsonian در مجموعه تاریخ هیپ‌هاپ خود توضیح می‌دهد که چگونه استایل این فرهنگ از یک خرده‌فرهنگ شهری به بخش مهمی از مد جریان اصلی تبدیل شد. حتی ارتباط هنرمندانی مانند Kangol Kid با برند Kangol یکی از نمونه‌های اولیه پیوند تجاری مستقیم میان رپرها و شرکت‌های مد بود.

در دهه‌های بعد اتفاق مهم‌تری افتاد: موزیسین دیگر فقط مشتری یا تبلیغ‌کننده برند نبود. خودش می‌توانست برند بسازد.

مرز میان «خواننده»، «سلبریتی»، «طراح» و «صاحب کسب‌وکار مد» شروع به محو شدن کرد.

گرانج؛ وقتی بی‌تفاوت بودن به مد هم قابل فروش شد

اوایل دهه ۱۹۹۰ ظاهر گرانج تقریباً نقطه مقابل زرق‌وبرق بخش بزرگی از دهه قبل بود: پیراهن‌های فلانل، لباس‌های چندلایه، جین، کتانی یا بوت و ظاهری که قرار نبود بیش از حد حساب‌شده به نظر برسد.

Kurt Cobain و فضای موسیقی سیاتل در عمومی شدن این تصویر نقش بزرگی داشتند. آرشیو Fashion and Music دانشگاه ایالتی اوهایو نیز به تأثیر Cobain بر برداشت عمومی از پوشش گرانج اشاره می‌کند.

اما بازار مد یک ویژگی عجیب دارد: حتی بی‌اعتنایی به مد را هم می‌تواند به مد تبدیل کند.

چیزی که در ابتدا بخشی از فرهنگ روزمره و حتی واکنشی به ظاهرهای پرزرق‌وبرق بود، خیلی زود روی صفحات مجلات و در مجموعه‌های تجاری دیده شد.

سینما آرزو می‌فروشد؛ موسیقی اجازه عضویت می‌دهد

اگر بخواهیم تفاوت این دو صنعت را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت سینما معمولاً «صحنه» می‌سازد و موسیقی «هویت».

تماشاگر ممکن است کت شخصیت یک فیلم را بخواهد چون می‌خواهد بخشی از جذابیت آن شخصیت را قرض بگیرد.

طرفدار یک گروه موسیقی ممکن است همان کت را بخرد تا نشان دهد به یک جمع فرهنگی تعلق دارد.

این تفاوت برای بازار مد بسیار مهم است. ترندی که از یک فیلم می‌آید ممکن است به یک لباس، کیف یا مدل عینک محدود شود. اما یک جنبش موسیقیایی می‌تواند هم‌زمان روی شلوار، کفش، مو، جواهرات، آرایش و حتی نوع فروشگاه‌هایی که مردم از آن خرید می‌کنند اثر بگذارد.

بعد تلویزیون موسیقی و موزیک‌ویدئو سرعت را چند برابر کردند

ظهور MTV در دهه ۱۹۸۰ رابطه موسیقی و مد را وارد مرحله تازه‌ای کرد.

دیگر لازم نبود کسی در کنسرت حضور داشته باشد یا عکس خواننده را در مجله ببیند. ظاهر هنرمند بارها و بارها در خانه مخاطب تکرار می‌شد.

Madonna نمونه مشخص این دوره است. توری، دستکش، گردنبندهای چندلایه، صلیب، کمربند و بعدتر همکاری‌هایش با طراحانی مانند Jean Paul Gaultier فقط لباس اجرای صحنه نبودند. هر دوره موسیقیایی او تقریباً هویت بصری خودش را داشت؛ موضوعی که Vogue هم در مرور تحول استایل او بر آن تأکید کرده است.

اینفوگرافیک خط زمانی تاثیر سینما و موسیقی بر مد

از آنجا به بعد، آلبوم بدون تصویر تقریباً ناقص شد.

بازار مد از تقلید مستقیم به همکاری رسمی رسید

وقتی صنعت مد فهمید که یک فیلم یا موزیسین می‌تواند تقاضا ایجاد کند، رابطه دیگر تصادفی باقی نماند.

برندها وارد طراحی لباس فیلم‌ها شدند، ستاره‌ها سفیر برند شدند، موزیسین‌ها مجموعه مشترک تولید کردند و فرش قرمز به یکی از مهم‌ترین ویترین‌های صنعت لوکس تبدیل شد.

این رابطه در سال‌های اخیر حتی مستقیم‌تر شده است. همکاری خانه‌های مد با استودیوهای فیلم، جشنواره‌ها، هنرمندان و پروژه‌های فرهنگی نشان می‌دهد که برندها دیگر فقط نمی‌خواهند یک لباس روی بدن یک ستاره دیده شود؛ می‌خواهند در خود داستان فرهنگی حضور داشته باشند. همکاری اعلام‌شده Dior و A24 در سال ۲۰۲۶ نمونه تازه‌ای از همین نزدیکی میان صنعت مد و سرگرمی است.

شبکه‌های اجتماعی حلقه آخر را حذف کردند

قبلاً مسیر یک ترند می‌توانست این‌طور باشد:

فیلم یا کنسرت → مجله → فروشگاه → خیابان.

حالا گاهی فاصله اجرای یک خواننده تا تقلید استایل او چند ساعت بیشتر نیست.

تصویر اجرای زنده منتشر می‌شود، کاربران جزئیات لباس را جدا می‌کنند، نام برند پیدا می‌شود، نسخه ارزان‌تر معرفی می‌شود و چند روز بعد فروشنده‌ها برای همان ظاهر محصول تولید می‌کنند.

اما با وجود این سرعت تازه، منطق چندان عوض نشده است.

مردم هنوز هم فقط پارچه نمی‌خرند. روایت می‌خرند.

گاهی آن روایت زنی است که با لباس مشکی مقابل ویترین Tiffany ایستاده. گاهی یک ستاره راک با آرایش عجیب روی صحنه است. گاهی رپری با کتانی، زنجیر و لباس خیابانی است و گاهی شخصیتی در یک فیلم که یک کت معمولی را طوری می‌پوشد که ناگهان همه آن را می‌خواهند.

اینفوگرافیک مسیر ترند مد از سینما و موسیقی تا شبکه های اجتماعی

مد از اتاق طراحی شروع نمی‌شود و به ویترین ختم نمی‌شود

اگر تاریخ معاصر مد چیزی را ثابت کرده باشد، این است که بازار لباس یک سیستم بسته نیست.

طراح از خیابان الهام می‌گیرد، موزیسین از طراح؛ فیلم استایل موزیسین را بازسازی می‌کند، مخاطب آن را تغییر می‌دهد و چند سال بعد همان نسخه تغییرکرده دوباره روی ران‌وی ظاهر می‌شود.

برای همین پیدا کردن یک نقطه شروع قطعی برای بسیاری از ترندها تقریباً غیرممکن است.

شاید دقیق‌تر باشد که سینما، موسیقی و مد را سه صنعت جدا نبینیم. آن‌ها سه بخش از یک سیستم تولید تصویرند؛ سیستمی که مدام به ما پیشنهاد می‌دهد شخصیت‌ها چه شکلی هستند، شورشی‌ها چه می‌پوشند، ثروت چگونه دیده می‌شود، جوانی چه ظاهری دارد و حتی «متفاوت بودن» قرار است چه نشانه‌هایی داشته باشد.

و بازار مد دقیقاً زمانی وارد ماجرا می‌شود که یکی از این تصاویر آن‌قدر جذاب می‌شود که تماشاگر دیگر نمی‌خواهد فقط آن را ببیند؛ می‌خواهد بخشی از آن را بپوشد.

📧

تماس با سردبیر

برای ارسال انتقادات، پیشنهادات و شکایات خود، می‌توانید با ایمیل سردبیر در ارتباط باشید.

سعی می‌کنیم در سریع‌ترین زمان ممکن به پیام‌های شما پاسخ دهیم.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا