نقد و بررسی

رتبه‌بندی 10 تا از بهترین فیلم‌های کامرون کرو

کامرون کرو فیلم‌های شریف و احساسی می‌سازد. این هم بزرگ‌ترین نقطه قوت اوست، هم ضعفش. آثارش وقتی در اوج‌اند که وسواس‌هایش هم‌جهت شوند: موسیقی مناسب، عشق طغیان‌گرانه و شخصیت‌هایی که تا بندبند پوستشان برایمان آشنا هستند.

کرو پیش از فیلمسازی، روزنامه‌نگار راک اند رول بود و این عشق به موسیقی در موفق‌ترین فیلم‌هایش نفوذ کرده؛ از تمام «تقریباً مشهور» تا سکانس‌های کلیدی «جری مگوایر». کارنامه هالیوودی او با فیلمنامه درخشان «مدرسه راهنمایی خیابان ریدگمونت» آغاز شد و خیلی زود به نوشتن، تهیه‌کنندگی و کارگردانی فیلم‌های خودش رسید. کرو نویسنده‌ای بی‌نظیر است، اما کارگردانی هم هست با چشم و گوش سینمایی.

مرور فیلم‌شناسی کامرون کرو از بدترین تا بهترین:


۱۰. آلوها (۲۰۱۵)

مثل بسیاری از فیلمسازان، بهترین آثار کرو متعلق به سال‌های نخست فعالیتش است. در مقابل، «آلوها» ضعیف‌ترین تلاش اوست. فیلم برایان گیلکِرست (بردلی کوپر)، افسر بازنشسته نیروی هوایی آمریکا را دنبال می‌کند که به هاوایی بازمی‌گردد و مأمور پرتاب یک ماهواره تسلیحاتی می‌شود. او با تریسی (ریچل مک‌آدامز)، معشوقه سابقش که حالا ازدواج کرده، دیدار می‌کند و مجبور است با آلیسون (اما استون)، خلبان جنگنده ربات‌وار، وقت بگذراند. یک مثلث عشقی شکل می‌گیرد و نه کوپر، نه استون و نه مک‌آدامز توانمند نمی‌توانند فیلم را از خروج از ریل نجات دهند. کوپر و استون که مسئولیت اصلی داستان عاشقانه فیلم را بر دوش دارند، انگار در دو فیلم مجزا بازی می‌کنند؛ کوپر کم‌انرژی و استون بیش از حد مصنوعی.

روی کاغذ، «آلوها» یک فیلم تمام‌عیار کامرون کرو است. دقیقاً مثل «جری مگوایر»، مردی را دنبال می‌کند که از زندگی‌اش ناراضی است، فرصتی برای یک شانس دوباره پیدا می‌کند و با دختری آشنا می‌شود که به او نشان می‌دهد می‌تواند آدم بهتری باشد. کرو توانایی شکار جرقه طبیعی میان عاشقان و دوستان را دارد، اما در «آلوها» هیچ‌کدام از قطعات سر جایشان نیستند. اضافه کنید انتخاب بحث‌برانگیز اما استون را برای نقش آلیسون نگ، زنی که supposed است یک‌چهارم هاواییایی باشد؛ «آلوها» دستور پختی است برای فاجعه.


۹. ما باغ وحش خریدیم (۲۰۱۱)

«ما باغ وحش خریدیم» یکی از معدود فیلم‌های کامرون کرو است که بر اساس ایده‌ای غیراصیل ساخته نشده. کرو با اقتباس از خاطرات بنجامین می به همین نام، فیلمنامه را خودش نوشت و پیچ‌وتاب‌هایی به داستان مرد بیوه‌ای اضافه کرد که برای بازپس‌گیری کنترل زندگی‌اش یک باغ وحش می‌خرد. از همین خلاصه می‌شود فهمید چه چیزی کرو را به این داستان کشانده: مردی جذاب که بحران را پشت سر می‌گذارد و دنبال رستگاری است. چند تا بچه بامزه هم هست.

با بازیگرانی چون مت دیمون، اسکارلت جوهانسون و پاتریک فوگیت (ستاره «تقریباً مشهور»)، «ما باغ وحش خریدیم» یکی از فیلم‌های قابل قبول دوره پایانی کارنامه کرو است. با این حال، فیلم عاری از هرگونه تعلیق و کشمکش واقعی است. مهم نیست روی پرده چه اتفاقی می‌افتد؛ شما می‌دانید همه چیز تا پایان مرتب و مرتب خواهد شد. کرو داستان می را از انگلستان به جنوب کالیفرنیا منتقل می‌کند، یک علاقه عاشقانه زیبا اضافه می‌کند و سنگ‌اندازی سر راه قهرمان داستان می‌گذارد. کرو از بازیگرانش بازی‌های خوبی می‌گیرد، به‌ویژه دیمون که اجرایی تیز و لطیف ارائه می‌دهد. برای طرفداران پروپاقرص کرو و تماشاگرانی که می‌توانند سد دفاعی احساسی‌شان را پایین بیاورند، تجربه بدی نیست.


۸. ونیل اسکای (۲۰۰۱)

«ونیل اسکای» تجربی‌ترین فیلم کامرون کرو است. اثری که می‌تواند در کنار «مالهالند درایو» دیوید لینچ بایستد؛ پر از ابهام، و لحظاتی که از خود می‌پرسید آنچه می‌بینید واقعی است یا خیال. اما جایی که لینچ در ناشناخته‌ها غرق می‌شود، کامرون کرو جنس دیگری از فیلمساز است. «ونیل اسکای» بر اساس فیلم «چشمانت را باز کن» الخاندرو آمنابار ساخته شده و دیوید ایمز (تام کروز)، مالک بدشکل یک شرکت انتشاراتی را دنبال می‌کند که فیلم را با تعریف داستانش برای روانشناسش آغاز می‌کند، در حالی که در زندان به سر می‌برد.

پر از پیچش‌های داستانی و یک مثلث عشقی به‌یادماندنی میان کامرون دیاز، تام کروز و پنهلوپه کروز (که نقشی را تکرار می‌کند در نسخه اسپانیایی فیلم بازی کرده بود)، کرو فیلمی ساخته که یک‌سوم عاشقانه است، یک‌سوم علمی-تخیلی و یک‌سوم سردرگمی. کاملاً سرگرم‌کننده است، اما هر چه «ونیل اسکای» پیچش‌هایش را یکی پس از دیگری رو می‌کند، آرزو می‌کنید کاش داستان ساده‌تری داشت، چیزی که اجازه می‌داد روی مضامین و ایده‌هایی که به وضوح آن‌هایند و منتظر کشف شدن، مکث کنیم.


۷. زندگی وحشی (۱۹۸۴)

یک دنباله روحی بر «مدرسه راهنمایی خیابان ریدگمونت»، «زندگی وحشی» فیلمی کاملاً دهه هشتادی است که کریستوفر پن، برادر شان پن، در آن بازی می‌کند. مثل بسیاری از فیلم‌های کرو، به‌ویژه آثار اولیه‌اش، «زندگی وحشی» گروهی از شخصیت‌ها را در مرکز داستان قرار می‌دهد و روی تجربه دبیرستان متمرکز است، به‌طور خاص نوجوانانی که در دهه ۸۰ در کالیفرنیا بزرگ شدند.

داستان گروهی از نوجوانان در آستانه بزرگسالی را دنبال می‌کند، عمدتاً بیل (اریک استولتز) که تازه از دبیرستان فارغ‌التحصیل شده و برادر کوچکترش جیم (ایلن میچل-اسمیت) که به جنگ ویتنام وسواس دارد. با وجود این مواد خام جذاب، کارگردان فیلم، آرت لینسون، دستی به مراتب کم‌تجربه‌تر از ایمی هکرلینگ دارد که «ریدگمونت» را با سبک و طنز کارگردانی کرد و فیلمنامه کرو را به فیلمی تبدیل کرد که هنوز درباره‌اش حرف می‌زنیم.

«زندگی وحشی» بازیگران ستاره‌ای دارد، اما انگار کرو در فیلمنامه‌اش دارد رد پای خودش را دنبال می‌کند. انتخاب کریستوفر پن اشاره بامزه‌ای به «ریدگمونت» است، اما به نظر می‌رسد «زندگی وحشی» می‌خواهد جادوی فیلم قبلی کرو را تکرار کند، بی‌آنکه تلاش لازم را به خرج دهد.


۶. الیزابت‌تاون (۲۰۰۵)

«الیزابت‌تاون» واضح‌ترین مثال این حقیقت است که بیشتر فیلم‌های کرو پر از لطافت و شیرینی‌اند، اما اغلب غم غافلگیرکننده‌ای زیر پوستشان جاری است. درو بیلور (اورلاندو بلوم)، طراح کفش جوان و موفقی است که مثل بیشتر قهرمان‌های کامرون کرو، خودش را در نقطه‌ای بسیار پست پیدا می‌کند. درو تازه شغلش و دوست‌دختر بی‌وفایش را از دست داده و به خودکشی فکر می‌کند که خبر مرگ ناگهانی پدرش را می‌شنود. سوار هواپیما می‌شود و با کلر (کریستن دانست)، مهماندار هواپیمای پرحرف، آشنا می‌شود.

مشکل «الیزابت‌تاون» در بلندپروازی‌اش نهفته است، چیزی که در عین حال تحسین‌برانگیز است. فیلم بیش از دو ساعت است و درو را به مدت یک هفته دنبال می‌کند؛ در این مدت بین احساسات مختلف نوسان می‌کند: سوگ، عاشقی و… این جهش‌های بزرگ باعث می‌شود فیلم از دسترس خارج شود، انگار خودش نمی‌داند می‌خواهد چه باشد. زمان کوتاه‌تر و روایت متمرکزتر می‌توانست به شخصیت‌ها اجازه دهد بیشتر بدرخشند، به داستان عاشقانه فضای ارگانیک برای رشد بدهد و هم‌زمان سکانس‌های خانوادگی هم به هدف بنشینند.

با این حال، کریستن دانست نسخه تازه‌نفسی از «دختر رویایی دیوانه» را بازی می‌کند، با دیالوگ‌های عالی و صداقتی که مقاومت در برابر او را غیرممکن می‌کند. بلوم در مقایسه با بقیه بازیگران کمی تخت است، اما به‌اندازه کافی خوش‌چهره و باورپذیر در نقش قهرمان خودشیفته کرو. موسیقی و قلب فیلم جایشان هست؛ «الیزابت‌تاون» شیرین، بامزه و دلرباست، حتی اگر زیادی طول بکشد.


۵. مجردها (۱۹۹۲)

«مجردها» یکی از کم‌بحث‌شده‌ترین فیلم‌های کامرون کرو است، با اینکه امضای او سرتاسر فیلم پیداست. اکران در ۱۹۹۲ با بازی بریجیت فوندا، مت دیلون، کمپل اسکات و کایرا سجویک؛ «مجردها» همه چیزهایی را دارد که طرفداران کامرون کرو دوست دارند. داستانی پر از موسیقی خوب، عاشقانه خوب و فیلمنامه جمع‌وجور و بی‌تکلف که زندگی عاشقانه گروهی بیست‌وچند ساله در سیاتلِ اوج گرانج را دنبال می‌کند.

جنت (بریجیت فوندا) عاشق کلیف (مت دیلون) است، لیندا (کایرا سجویک) و اسکات (کمپل اسکات) عاشق هم‌اند اما اعتراف نمی‌کنند، و همه در یک ساختمان آپارتمانی زندگی می‌کنند. این همان فیلم مینیمالی است که امروزه به ندرت ساخته می‌شود، بدون رازهای بزرگ اما با قلبی بزرگ. این فیلم همچنین تکامل طبیعی فیلم‌های قبلی کرو است که دور شخصیت‌های دبیرستانی می‌چرخیدند.

«مجردها» نخستین تجربه کرو در فیلم‌های موسیقی‌محور است و بازتابی کامل از استعدادهای اولیه اوست. علاقه او به صحنه گرانج تقریباً پیشگویانه بود؛ «مجردها» با موسیقی متن و سبک زندگی‌ای که به زودی فرهنگ عامه را تسخیر می‌کرد، از راه رسید. دیدن پشت سر هم «مجردها» و «چیزهایی که می‌گویی» همه چیز را درباره کرو به شما می‌گوید و نشان می‌دهد چرا جرقه او در طول سال‌ها همچنان زنده مانده.


۴. مدرسه راهنمایی خیابان ریدگمونت (۱۹۸۲)

«مدرسه راهنمایی خیابان ریدگمونت» فیلمی با میراثی عظیم است. یکی از مهم‌ترین فیلم‌های بلوغ آمریکایی، که نسلی از نوجوانان را تعریف کرد. کرو به شکل افسانه‌ای به صورت محرمانه به دبیرستان کلرمونت در سن دیگو رفت تا تصویر دقیقی از دبیرستان دهه ۸۰ به دست آورد، که بعداً در کتابش با عنوان «مدرسه راهنمایی خیابان ریدگمونت: یک داستان واقعی» منتشر کرد. اگرچه خودش را از داستان حذف کرد، اما پیشینه روزنامه‌نگاری به کرو اجازه داد پرتره‌ای از انواع نوجوانان ثبت کند؛ از ورزشکارها و خوره‌ها تا معتادها و همه چیز بین اینها.

نه تنها «مدرسه راهنمایی خیابان ریدگمونت» باعث شروع کار ایمی هکرلینگ، شان پن و کامرون کرو شد، بلکه به تثبیت جایگاه جنیفر جیسن لی، فارست ویتاکر، اریک استولتز، نیکلاس کیج و بسیاری دیگر کمک کرد و عملاً به سکوی پرشی برای یک نسل کامل از بازیگران بااستعداد تبدیل شد. اگرچه میراث فیلم از خود شایستگی‌هایش بزرگ‌تر شده، «ریدگمونت» کاری کرد که کمتر فیلمی تا به حال به آن خوبی انجام داده: استرس نوجوانی کارگر را شکار کرد، و چالش‌های هماهنگ کردن روابط، کار و آینده را با جزئیاتی مو به مو و همچون نظاره‌گر پنهان.


۳. جری مگوایر (۱۹۹۶)

«جری مگوایر» فیلم عجیبی است. داستان جری (تام کروز)، مدیر ورزشی‌ای را دنبال می‌کند که در یک لحظه شفافیت، یادداشتی می‌نویسد و تمام چیزهایی را که در کارش اشتباه است فهرست می‌کند. این نامه را با همکارانش به اشتراک می‌گذارد و در نهایت شغل، نامزد و زندگی‌ای را که هم دوست دارد و هم از آن متنفر است، از دست می‌دهد.

«جری مگوایر» فیلمی است درباره یک وسواس، چیزی که کرو خوب می‌شناسد؛ فقط این بار موسیقی را با ورزش عوض کرده. مثل بیشتر فیلم‌های کرو، «جری مگوایر» چند سکانس کلیدی دارد که حول یک آهنگ ساخته شده‌اند. این حقه همیشه برای کرو جواب نمی‌دهد، اما اینجا جواب می‌دهد. وقتی «باغ مخفی» بروس اسپرینگستین پخش می‌شود، تبدیل به میان‌بری می‌شود برای رابطه‌ای که بین دو شخصیت اصلی شکوفا می‌شود. در «جری مگوایر»، کرو داستان عاشقانه‌ای می‌سازد که هم رمانتیک است، هم واقعی؛ جایی برای پرسش‌ها و تردیدها باقی می‌گذارد.

تام کروز جری را کمی جذاب‌تر از نسخه واقعی خودش بازی می‌کند (به طور خاص همان نسخه‌ای که روی کاناپه اوپرا بالا و پایین می‌پرید)؛ و به شکلی باورنکردنی جواب می‌دهد. رنه زلوگر بازی لطیف و دقیقی ارائه می‌دهد، تمام گرما و عشقی که شخصیت برای ارتباط با تماشاگر نیاز دارد را بیرون می‌ریزد. زلوگر دوروتی را واقعی می‌کند، انگار ممکن است در صف نانوایی کنارت بایستد. و کوبا گودینگ جونیور که هر سکانس را می‌بلعد. «جری مگوایر» شاید محصول زمان خودش باشد، اما قلبش غیرقابل انکار است.


۲. چیزهایی که می‌گویی (۱۹۸۹)

«چیزهایی که می‌گویی» اولین فیلم کامرون کرو به عنوان کارگردان است؛ یک نکته افسرده‌کننده وقتی در نظر بیاورید این فیلم چقدر پخته از آب درآمده و چه ویٰترین کاملی برای استعدادهای اوست.

چیزی که کرو را از بسیاری فیلمسازان دیگر متمایز می‌کند، وفاداری او به جهان درونی شخصیت‌هایش است. شخصیت‌های «چیزهایی که می‌گویی» پر از لایه‌اند. لوید و دایان، خواهر لوید و دوستانش، و پدر دوست‌داشتنی اما گمراه دایان؛ همه شخصیت‌هایی پیچیده و تمام‌عیارند. اگرچه لوید کسی است که ما را به دنیای فیلم وارد می‌کند، دایان بزرگ‌ترین تغییرات را تجربه می‌کند و با بیشترین موانع روبه‌رو می‌شود. سفر او قلب فیلم است؛ لوید فقط همراه اوست، خوشحال که در این مسیر کنارش باشد.

با اینکه درست بعد از فارغ‌التحصیلی آغاز می‌شود، «چیزهایی که می‌گویی» یکی از بهترین فیلم‌های دبیرستانی است. تصویری از جوانی، آن نقطه از زندگی که با رویدادهای سرنوشت‌سازی مثل شروع دانشگاه و اولین عشق روبه‌رو می‌شوی. عاشقانه دایان و لوید بلافاصله شخصی می‌شود. با تعقیب یک‌طرفه آغاز می‌شود و به جایی می‌رسد که هر دو از رسیدن به آن نقطه شگفت‌زده‌اند. دایان عاشق می‌شود، همانطور که آدم‌های واقعی عاشق می‌شوند؛ آرام و محتاط، و بعد یک‌باره همه وجودش.


۱. تقریباً مشهور (۲۰۰۰)

«تقریباً مشهور» یکی از محبوب‌ترین و ارجمندترین فیلم‌های بلوغ جهان است. یکی از آن فیلم‌هایی که بی‌نهایت بار می‌شود تماشایش کرد، و کاملاً جذابیت و قدرت کامرون کرو را شکار می‌کند. داستان تابستان حماسی ویلیام میلر ۱۵ ساله؛ فیلم نوجوانی را دنبال می‌کند که با گروه استیل‌واتر، گروهی در آستانه شهرت، سفر می‌کند و برای رولینگ استون پرونده می‌نویسد.

پر از اجراهای به‌یادماندنی، از کیت هادسن در نقش پنی لین وصف‌ناپذیر تا بیلی کرواداپ در نقش راسل هموند خوش‌چهره اما ساده؛ «تقریباً مشهور» فیلمی است که آنقدر خوب است که باورش سخت است. اما نیست؛ در واقع، «تقریباً مشهور» به شدت بر اساس تجربیات شخصی کرو با گروه‌هایی مثل لد زپلین، آلمن برادرز بند، ایگلز و دیگران ساخته شده، همه آنهایی که کرو نوجوان با آنها سفر کرد. نتیجه فیلمی به اندازه خواندن یادداشت‌های روزانه یک نفر شخصی است.

کرو که کارگردانی اولویت‌اش انتخاب آهنگ مناسب است، نامه عاشقانه‌ای به موسیقی زنده و راک دهه ۷۰ ساخته. احتمالاً هرگز نمی‌تواند این فیلم را تکرار کند. نیازی هم ندارد. با موسیقی متنی باورنکردنی، فیلمنامه‌ای که تا بی‌نهایت می‌شود از آن نقل قول کرد، و توجه به زیباترین جزئیات؛ نگاه ویلیام به پنی، یا گریه او وقتی به خودش می‌آید و می‌فهمد چقدر در این ماجرا دست‌وپایش را گم کرده. «تقریباً مشهور» عظیم است، بی‌آنکه ذره‌ای پرتکلف باشد. کرو نور را در بطری شکار کرد.

نمایش بیشتر
نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا