
کمتر فیلم عاشقانهای را میتوان پیدا کرد که پس از گذشت بیش از چهار دهه همچنان بتواند مخاطب را به گریه بیندازد. Somewhere in Time (جایی در زمان) با بازی کریستوفر ریو و جین سیمور از همان آثار نادری است که با وجود استقبال نهچندان خوب در زمان اکران، به مرور به یک فیلم کالت و محبوب تبدیل شد. این فیلم نه با پیچیدگیهای علمی، بلکه با احساسات، موسیقی و شخصیتهای دوستداشتنی مخاطب را درگیر میکند.
داستانی ساده اما تأثیرگذار
در نگاه اول، داستان فیلم بسیار ساده به نظر میرسد. ریچارد کولیر، نمایشنامهنویسی جوان، عاشق زنی میشود که دههها قبل زندگی میکرده است. او تصمیم میگیرد با قدرت ذهن و خودهیپنوتیزم به گذشته سفر کند تا عشق زندگیاش را پیدا کند.
شاید این ایده از نظر علمی چندان منطقی نباشد، اما فیلم هرگز تلاش نمیکند خود را یک اثر علمیتخیلی معرفی کند. سفر در زمان اینجا تنها ابزاری برای روایت عشقی است که مرزهای زمان را از میان برمیدارد.
شیمی کمنظیر کریستوفر ریو و جین سیمور
بزرگترین نقطه قوت فیلم بدون تردید بازی دو نقش اصلی است.
کریستوفر ریو که بسیاری او را با نقش سوپرمن میشناسند، این بار چهرهای کاملاً متفاوت از خود نشان میدهد. او ریچارد را انسانی آرام، آسیبپذیر و عاشقپیشه به تصویر میکشد که مخاطب خیلی زود با او همذاتپنداری میکند.
در مقابل، جین سیمور با ظرافت و وقار، شخصیت الیز مککنا را به یکی از ماندگارترین زنان عاشق سینما تبدیل میکند. رابطه میان این دو بازیگر آنقدر طبیعی است که حتی بدون دیالوگهای طولانی نیز احساساتشان به بیننده منتقل میشود.
موسیقی؛ شخصیت سوم فیلم
اگر قرار باشد تنها یک دلیل برای ماندگاری Somewhere in Time انتخاب کنیم، احتمالاً موسیقی جان بری خواهد بود.
تم اصلی فیلم از همان دقایق ابتدایی در ذهن مخاطب باقی میماند و در تمام لحظات احساسی داستان، نقش مهمی در انتقال احساسات ایفا میکند. کمتر عاشقانهای را میتوان پیدا کرد که موسیقی آن تا این اندازه با روایت داستان گره خورده باشد.
پایان تلخ اما فراموشنشدنی
هشدار اسپویل
بسیاری از عاشقانهها با وصال عاشقان به پایان میرسند، اما Somewhere in Time مسیر متفاوتی را انتخاب میکند.
بازگشت ناگهانی ریچارد به زمان حال، تنها به خاطر پیدا شدن یک سکه مدرن در جیبش، شاید از نظر منطقی ساده به نظر برسد؛ اما از نظر احساسی یکی از دردناکترین لحظات تاریخ سینما را رقم میزند.
پایان فیلم بیش از آنکه درباره سفر در زمان باشد، درباره ناتوانی انسان در شکست دادن سرنوشت است. با این حال، ملاقات دوباره ریچارد و الیز در جهان پس از مرگ، تلخی داستان را به امیدی شاعرانه تبدیل میکند.
نقاط قوت
- داستان عاشقانهای متفاوت و ماندگار
- بازی درخشان کریستوفر ریو و جین سیمور
- موسیقی فراموشنشدنی جان بری
- فیلمبرداری زیبا و فضای نوستالژیک
- پایان احساسی که تا مدتها در ذهن میماند
نقاط ضعف
- منطق سفر در زمان چندان پرداخت نشده است.
- ریتم فیلم در نیمه نخست کمی کند پیش میرود.
- برخی شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای پرداخت پیدا نمیکنند.
مشخصات فیلم
| عنوان | اطلاعات |
|---|---|
| نام فیلم | Somewhere in Time |
| نام فارسی | جایی در زمان |
| سال انتشار | ۱۹۸۰ |
| کارگردان | ژانو شوارتز |
| نویسنده | ریچارد متیسون |
| ژانر | عاشقانه، فانتزی، درام |
| بازیگران | کریستوفر ریو، جین سیمور، کریستوفر پلامر، ترزا رایت |
| موسیقی | جان بری |
| مدت زمان | ۱۰۳ دقیقه |
| امتیاز IMDb | 7.2 از 10 |
چرا این فیلم هنوز ارزش دیدن دارد؟
در دورانی که بسیاری از فیلمهای عاشقانه بر جلوههای ویژه یا داستانهای پیچیده تکیه دارند، Somewhere in Time یادآوری میکند که گاهی یک روایت ساده، شخصیتهای باورپذیر و موسیقی ماندگار برای خلق اثری جاودانه کافی است. شاید برخی جزئیات داستان امروز کمی قدیمی به نظر برسند، اما احساسی که فیلم منتقل میکند همچنان تازه و تأثیرگذار است.
نظر فلاتو
Somewhere in Time شاید از نظر روایت بینقص نباشد و قوانین سفر در زمان را چندان جدی نگیرد، اما اصلاً قرار نیست چنین فیلمی باشد. این اثر بیش از هر چیز یک نامه عاشقانه به مفهوم عشق ابدی است؛ فیلمی که با بازیهای درخشان، موسیقی فراموشنشدنی و پایانی تلخ و شاعرانه، هنوز هم جایگاه خود را در میان بهترین عاشقانههای تاریخ سینما حفظ کرده است.
امتیاز فلاتو: ۹ از ۱۰
تماس با سردبیر
برای ارسال انتقادات، پیشنهادات و شکایات خود، میتوانید با ایمیل سردبیر در ارتباط باشید.
سعی میکنیم در سریعترین زمان ممکن به پیامهای شما پاسخ دهیم.





